اثر تصویر بر توجه مخاطب؛ چرا بعضی تصاویر ما را متوقف میکنند؟
وقتی یک مخاطب بین چندین پست، ویدئو یا مقاله در حال جابهجا شدنه، تصویر یکی از اولین چیزهاییه که میتونه توجهش رو به خودش بکشونه. اما اینطور نیست که هر تصویر زیبایی حتما توجه بیشتری بگیره یا هرچه تصویر عجیبتر باشه، مخاطب بیشتر درگیر بشه. اثر تصویر بر توجه مخاطب به این مربوطه که مغز چطور اطلاعات بصری رو انتخاب میکنه، چه چیزی رو برجستهتر میبینه و چطور بین بخشهای مختلف یک تصویر تصمیم میگیره کجا رو نگاه کنه. اگر این موضوع رو بفهمیم، میتونیم موقع تولید محتوا فقط دنبال «عکس قشنگ» نباشیم و تصویر رو به عنوان ابزاری برای هدایت توجه مخاطب استفاده کنیم.
این موضوع برای محتوای آموزشی اهمیت بیشتری داره. چون یک تصویر در محتوای آموزشی فقط قرار نیست جذاب باشه. باید کمک کنه مخاطب موضوع رو سریعتر بفهمه، ارتباط بین اطلاعات رو پیدا کنه و بدونه دقیقا باید به کدوم قسمت توجه کنه. اینجاست که تفاوت بین «تصویر برای زیبایی» و «تصویر برای یادگیری» مشخص میشه.
راهنمای کامل تولید محتوا برای مدرسین؛ کلیک کنید!
اثر تصویر بر توجه مخاطب دقیقا یعنی چی؟
قبل از اینکه بریم سراغ تکنیکهای تولید محتوا، بهتره اول ببینیم اصلا توجه بصری چطور کار میکنه. ما در هر لحظه حجم زیادی از اطلاعات دیداری رو دریافت میکنیم، ولی نمیتونیم همه این اطلاعات رو با یک شدت پردازش کنیم. مغز باید بین این اطلاعات انتخاب کنه و منابع پردازشی خودش رو بیشتر روی بعضی قسمتها قرار بده.

پژوهشهای حوزه توجه بصری نشون میدن که این انتخاب فقط بر اساس ویژگیهای خود تصویر انجام نمیشه. هم ویژگیهای فیزیکی محرک مثل تفاوت رنگ، اندازه، حرکت یا برجستگی میتونن روی توجه اثر بذارن و هم هدف و انتظار خود فرد. یعنی مغز هم به این توجه میکنه که «چه چیزی متفاوتتره؟» و هم اینکه «من دنبال چی هستم؟»
در یک مرور علمی درباره توجه بصری، Egeth و Yantis این موضوع رو از دو زاویه مهم بررسی میکنن: فرایندهای bottom-up که تحت تأثیر ویژگیهای خود محرک هستن و فرایندهای top-down که با هدف و کنترل فرد ارتباط دارن.
مشاهده مقاله Visual Attention در Annual Review of Psychology
پس اگر بخوایم خیلی ساده بگیم، یک تصویر میتونه توجه رو به خودش بکشونه، اما اینکه مخاطب بعدش به کجای تصویر نگاه کنه داستان جداگانهایه.
چرا یک تصویر بیشتر از تصویر دیگر توجه ما را جلب میکند؟
فرض کن روی یک صفحه ده تصویر وجود داره و فقط یکی از اونها قرمزه. احتمالا همون تصویر قرمز خیلی سریعتر به چشم میاد. یا فرض کن همه عناصر ثابت هستن و فقط یکی حرکت میکنه. احتمال زیادی داره که نگاهت به سمت همون حرکت بره.
این اتفاق به ویژگی برجستگی بصری یا salience مربوط میشه. بعضی عناصر به دلیل تفاوتی که با محیط اطرافشون دارن، برای سیستم بینایی برجستهتر میشن.

پژوهشهای علوم بینایی نشون میدن که مغز برای انتخاب اینکه نگاه و پردازش خودش رو به کجا اختصاص بده، از ترکیبی از اطلاعات حسی و هدف فرد استفاده میکنه. Treue در یک مرور علمی درباره توجه بصری توضیح میده که تعامل اطلاعات bottom-up (خودِ محرک توجهت را میکشد.
مثلاً یک چیز خیلی بزرگ، روشن، متحرک یا متفاوت ناگهان چشمت را میگیرد.) و top-down (یعنی توجه از بالا به پایین؛ یعنی چیزی که از قبل در ذهن داری)میتونه به شکلگیری نوعی نقشه از برجستگی و اهمیت محرکها در فضای دیداری کمک کنه.
مشاهده مقاله Visual attention: the where, what, how and why of saliency
اما اینجا یک نکته مهم وجود داره: برجسته بودن با مهم بودن یکی نیست.
ممکنه یک عنصر در تصویر خیلی بیشتر به چشم بیاد، ولی هیچ اهمیتی برای موضوع نداشته باشه و این دقیقا جاییه که خیلی از تولیدکنندههای محتوا اشتباه میکنن.
اثر تصویر بر توجه مخاطب فقط به زیبایی تصویر مربوط نیست
اگر یک تصویر زیبا، حرفهای و باکیفیت داشته باشی ولی مخاطب ندونه باید به کجاش نگاه کنه، تصویر لزوما به یادگیری کمک نمیکنه.
مثلا یک مدرس میخواد درباره ساختار مغز توضیح بده و یک تصویر بسیار دقیق از مغز روی اسلاید میذاره. تصویر جذابه، کیفیت بالایی هم داره، ولی مخاطب باید خودش بفهمه مدرس دقیقا درباره کدوم قسمت حرف میزنه.
حالا تصور کن همون تصویر وجود داشته باشه ولی بخشی که مدرس درباره اون صحبت میکنه با یک کادر یا تغییر رنگ مشخص شده باشه.
اینجا تصویر فقط «اطلاعات» نمیده؛ داره توجه رو هدایت میکنه.

این تفاوت خیلی مهمه. چون هدف ما در محتوای آموزشی فقط این نیست که مخاطب چیزی رو ببینه. میخوایم چیزی رو ببینه که در اون لحظه برای فهم موضوع ضروریه.
تصویر چطور مسیر نگاه مخاطب را مشخص میکند؟
یکی از موضوعات جالب در پژوهشهای توجه اینه که حرکت چشم و توجه ارتباط خیلی نزدیکی با هم دارن. البته توجه و نگاه دقیقا یکی نیستن، ولی ردیابی حرکات چشم میتونه سرنخ مهمی درباره اینکه فرد چه بخشهایی از یک صحنه رو پردازش میکنه به ما بده.
در یک مرور پژوهشی که در Progress in Brain Research منتشر شده، Duc، Bays و Husain توضیح میدن که توجه بصری میتونه هم به وسیله ویژگیهای برجسته محرک به شکل bottom-up جلب بشه و هم بر اساس هدف فرد به صورت top-down هدایت بشه.
مشاهده مقاله Eye movements as a probe of attention در PubMed
حالا این موضوع رو بیاریم داخل تولید محتوا.
اگر در یک اسلاید پنج بخش مختلف داری و همه اونها از نظر اندازه، رنگ و شدت یکسان هستن، مخاطب باید خودش تصمیم بگیره اول کجا رو ببینه.
ولی اگر بخش مهم رو مشخص کنی، مسیر سادهتر میشه.
این کار میتونه با رنگ، کادر، فلش، تغییر اندازه، تار کردن بخشهای غیرضروری یا حتی نمایش تدریجی اطلاعات انجام بشه.
رنگ و فلش چه نقشی در اثر تصویر بر توجه مخاطب دارند؟
فرض کن روی یک تصویر، یک قسمت رو با رنگ متفاوت مشخص کردی. این کار فقط ظاهر تصویر رو تغییر نداده؛ یک نشانه به مخاطب داده که «این قسمت رو ببین».
در پژوهشی که Ozcelik و همکاران انجام دادن، پژوهشگران از eye-tracking استفاده کردن تا ببینن نشانهگذاری چطور توجه یادگیرنده رو تغییر میده. در این مطالعه، بخشهایی از تصاویر با تغییر رنگ مشخص شده بودن و نتایج نشون داد گروهی که از محتوای نشانهگذاریشده استفاده کرده بود، در بعضی آزمونهای یادگیری عملکرد بهتری داشت. دادههای حرکت چشم هم نشون داد که signaling به هدایت توجه به اطلاعات مرتبط کمک کرده.
مشاهده پژوهش Ozcelik درباره Signaling و حرکات چشم
پس وقتی روی اسلاید یک فلش میذاری، سؤال اصلی این نیست که «فلش قشنگ شده یا نه؟»
سؤال اینه:
این فلش دقیقا چه چیزی رو برای مخاطب روشن میکنه؟
اگر جوابش مشخصه، فلش میتونه ابزار آموزشی باشه. اگر فقط برای تزئینه، احتمالا چیز زیادی به محتوا اضافه نمیکنه.
اثر تصویر بر توجه مخاطب در محتوای آموزشی
اینجا به یکی از مهمترین قسمتهای بحث میرسیم.
وقتی یک مدرس از تصویر استفاده میکنه، معمولا دو حالت وجود داره. یا تصویر فقط برای جذابتر کردن اسلاید اضافه شده، یا تصویر واقعا بخشی از فرایند توضیح و یادگیریه.مثلا اگر داری درباره نحوه کار قلب توضیح میدی، یک تصویر ساده از قلب که بخشهای مهمش مشخص شده میتونه به مخاطب کمک کنه ارتباط بین توضیحات کلامی و ساختار بصری رو برقرار کنه.
اما اگر همان اسلاید یک تصویر تزئینی از یک پزشک، یک پسزمینه شلوغ و چند آیکون نامرتبط هم داشته باشه، مخاطب ممکنه مجبور بشه بین اطلاعات مختلف انتخاب کنه.
ریچارد مایر در پژوهشهای یادگیری چندرسانهای بارها روی این موضوع تأکید کرده که کلمات و تصاویر وقتی به شکل درست با هم ترکیب بشن، میتونن به یادگیری کمک کنن؛ اما اطلاعات اضافی هم میتونن پردازش غیرضروری ایجاد کنن.
مشاهده مقاله Using multimedia for e-learning از Richard Mayer
بنابراین استفاده از تصویر به خودی خود مزیت نیست. نوع رابطه تصویر با چیزی که میخوایم مخاطب یاد بگیره مهمه.
تصویر باید جواب یک سؤال را بدهد
یکی از روشهایی که میتونه موقع طراحی محتوا خیلی کمکت کنه اینه که قبل از انتخاب تصویر از خودت بپرسی:
«این تصویر قرار هست چه چیزی رو برای مخاطب روشن کنه؟»
اگر جواب اینه که «فقط اسلاید خالی نباشه»، احتمالا تصویر مناسبی انتخاب نکردی.

اگر جواب اینه که «میخوام تفاوت این دو مفهوم رو نشون بدم»، «میخوام ساختار این سیستم رو توضیح بدم» یا «میخوام مخاطب بفهمه این بخش کجای فراینده»، اون وقت تصویر داره یک نقش واقعی در آموزش پیدا میکنه.
این تفاوت مخصوصا برای مدرسها مهمه. چون گاهی یک تصویر زیبا رو انتخاب میکنیم و بعد تلاش میکنیم آموزش رو به اون تصویر بچسبونیم، در حالی که بهتره اول هدف آموزش مشخص باشه و بعد تصویر متناسب با اون انتخاب بشه.
چرا تصاویر شلوغ میتوانند توجه را پخش کنند؟
تصویر شلوغ لزوما تصویر بدی نیست. یک عکس واقعی از یک خیابون شلوغ ممکنه دقیقا برای آموزش یک مفهوم ضروری باشه. مشکل زمانی ایجاد میشه که شلوغی تصویر هیچ نقشی در یادگیری نداره.
فرض کن داری درباره «چرخه آب» توضیح میدی. اگر تصویر اصلی چرخه آب رو نشون بده و اطرافش دهها عنصر تزئینی وجود داشته باشه، مخاطب باید اطلاعات بیشتری رو پردازش کنه تا به چیزی که واقعا مهمه برسه.
در یک مطالعه eye-tracking درباره cueing در یادگیری چندرسانهای، Jamet بررسی کرد که نشانههای بصری چطور میتونن زمان نگاه کردن به بخشهای کماهمیت رو کاهش بدن و پردازش اطلاعات دیداری و شنیداری مرتبط رو هماهنگتر کنن.
مشاهده پژوهش An eye-tracking study of cueing effects in multimedia learning
یعنی اگر تصویر شلوغه، لازم نیست حتما خود تصویر رو حذف کنی. گاهی باید کمک کنی مخاطب بفهمه کجای این شلوغی مهمه.
اثر تصویر بر توجه مخاطب وقتی همه چیز را برجسته میکنیم
یک اشتباه دیگه اینه که فکر کنیم اگر یک عنصر خوبه، پس بهتره چند عنصر رو همزمان برجسته کنیم.
مثلا در یک اسلاید، سه رنگ مختلف استفاده میکنیم، چهار قسمت رو با کادر مشخص میکنیم، روی دو قسمت فلش میذاریم و چند کلمه رو هم Bold میکنیم.
در ظاهر داریم به مخاطب کمک میکنیم.
ولی در عمل داریم بهش میگیم:
«به همه اینها توجه کن.»
و وقتی همه چیز مهم باشه، مخاطب نمیدونه اول باید کجا رو ببینه.
پژوهشها درباره signaling دقیقا به اهمیت همین نشانهها در هدایت توجه و یادگیری پرداختهاند. یک فراتحلیل بزرگ که ۱۰۳ مطالعه و ۱۲٬۲۰۱ شرکتکننده رو بررسی کرده، نشون داده signaling میتونه با بهبود retention و transfer و همچنین کاهش cognitive load(بار شناختی) همراه باشه.
مشاهده فراتحلیل Signaling در Educational Research Review
پس نشانهگذاری زمانی ارزش داره که اولویت ایجاد کنه، نه اینکه فقط تعداد عناصر برجستهشده رو زیاد کنه.
تصویر و متن باید با هم ارتباط داشته باشند
حالا یک موقعیت دیگه رو تصور کن.
روی اسلاید یک تصویر از مغز گذاشتی و کنارش یک پاراگراف طولانی درباره حافظه نوشتی. مدرس همزمان داره درباره یک قسمت مشخص از مغز صحبت میکنه.
مخاطب باید هم متن رو بخونه، هم تصویر رو بررسی کنه، هم به صدای مدرس گوش بده.
اگر ارتباط بین این سه مشخص نباشه، مخاطب خودش باید این ارتباط رو پیدا کنه.

در یک فراتحلیل درباره signaling متن و تصویر، Richter، Scheiter و Eitel، ۲۷ مطالعه و ۲۴۶۴ شرکتکننده رو بررسی کردن. نتایج یک اثر مثبت کوچک تا متوسط برای نشانهگذاری ارتباط بین متن و تصویر روی درک و انتقال یادگیری نشون داد و اثر برای یادگیرندگانی با دانش قبلی کمتر بیشتر بود.
مشاهده فراتحلیل Signaling text-picture relations
این یعنی وقتی تصویر و متن با هم استفاده میشن، بهتره مخاطب مجبور نباشه خودش دنبال رابطه بین این دو بگرده.
اگر داری درباره یک قسمت از تصویر حرف میزنی، همون قسمت رو مشخص کن.
اگر یک فلش روی تصویر داری، متن یا توضیح هم باید با همون بخش ارتباط داشته باشه.
آیا هر تصویر جذابی برای تولید محتوا مناسب است؟
نه.
این یکی از چیزهاییه که به نظرم باید تولیدکننده محتوا همیشه یادش باشه.
ممکنه یک تصویر فوقالعاده زیبا باشه، ولی هیچ کمکی به فهم موضوع نکنه. حتی ممکنه توجه زیادی هم بگیره، اما توجه مخاطب رو به سمت چیزی ببره که هدف ما نیست.مثلا برای مقالهای درباره «چطور بهتر یاد بگیریم؟» یک تصویر خیلی جذاب از یک لپتاپ و یک فنجان قهوه میذاری. تصویر قشنگه، ولی آیا چیزی درباره یادگیری به مخاطب میگه؟
حالا یک تصویر سادهتر رو تصور کن که مراحل شکلگیری یک مفهوم در ذهن رو نشون میده. شاید از نظر زیبایی کمتر جذاب باشه، ولی برای موضوع آموزش ارزش بیشتری داره.
پس همیشه باید بین جذابیت بصری و کارکرد آموزشی تفاوت قائل بشیم.
برای تولید محتوای آموزشی چه تصویری انتخاب کنیم؟
قبل از اینکه یک عکس از سایتهای عکس یا هوش مصنوعی برداری، اول ببین دقیقا چه چیزی میخوای آموزش بدی.
- اگر مفهوم تو فراینده، شاید یک دیاگرام بهتر از عکس واقعی باشه.
- اگر داری یک موقعیت رو توضیح میدی، عکس واقعی میتونه بهتر باشه.
- اگر میخوای تفاوت دو مفهوم رو نشون بدی، تصویر مقایسهای میتونه کاربرد بیشتری داشته باشه.
- اگر یک ساختار پیچیده داری، بهتره تصویر رو سادهسازی کنی و بخشهای مهم رو مشخص کنی.
- و اگر تصویر هیچ نقش مشخصی در توضیح نداره، حذفش احتمالا تصمیم بهتریه.
اثر تصویر بر توجه مخاطب را چطور در اسلایدسازی استفاده کنیم؟
چطور اسلایدی بسازیم که مخاطب واقعا بفهمد؟کلیک کنید!
اگر بخوای این بحث رو مستقیما وارد اسلایدسازی کنی، بهتره از خودت بپرسی:
مخاطب الان باید کجا رو ببینه؟
بعد طراحی رو بر اساس همین سؤال انجام بده.
- اگر فقط یک بخش مهم داری، لازم نیست همه چیز رو برجسته کنی.
- اگر یک فرایند مرحلهای داری، مسیر حرکت رو مشخص کن.
- اگر تصویر پیچیدهست، بخشهای غیرضروری رو کمرنگ یا حذف کن.
- اگر مدرس در حال توضیح یک قسمت از تصویر هست، همون قسمت رو در لحظه مناسب برجسته کن.
- و اگر تصویر فقط برای پر کردن فضای خالی استفاده شده، دوباره بررسی کن که آیا واقعا به اسلاید نیاز داره یا نه.

این نگاه باعث میشه اسلاید از یک صفحه تزئینی تبدیل بشه به چیزی که توجه مخاطب رو مدیریت میکنه.
در ویدئوی آموزشی چطور از تصویر برای هدایت توجه استفاده کنیم؟
در ویدئو دستت حتی بازتره، چون فقط تصویر ثابت نداری. میتونی با زمانبندی، حرکت، زوم، تغییر قاب و نمایش تدریجی اطلاعات، مسیر توجه رو مشخص کنی.
مثلا فرض کن داری یک نرمافزار رو آموزش میدی. به جای اینکه کل صفحه نرمافزار رو نشان بدی و شروع کنی به توضیح دادن، میتونی بخش مورد نظر رو مشخص کنی و بعد مرحله بعدی رو نشون بدی.
یا وقتی داری یک نمودار رو توضیح میدی، لازم نیست تمام نمودار از اول جلوی چشم مخاطب باشه. میتونی بخشهای مختلف رو به ترتیب وارد کنی تا توجه مخاطب همراه با توضیح مدرس حرکت کنه.
این دقیقا همون جاییه که اثر تصویر بر توجه مخاطب از یک مفهوم نظری تبدیل به یک ابزار عملی برای تولید محتوای آموزشی میشه.
یک تصویر خوب قرار نیست فقط توجه بگیرد
اگر بخوام کل این مقاله رو در یک جمله خلاصه کنم، اینه:
تصویر خوب تصویری نیست که فقط باعث بشه مخاطب بهش نگاه کنه؛ تصویریه که کمک کنه مخاطب بفهمه چرا باید به اون قسمت نگاه کنه.
پژوهشهای مربوط به توجه بصری نشون میدن که انتخاب دیداری تحت تأثیر هم ویژگیهای محرک و هم هدف فرد قرار میگیره. بنابراین اگر میخوای تصویرت توجه مخاطب رو بگیره، باید هم به ویژگیهای بصری تصویر فکر کنی و هم به این موضوع که مخاطب با چه هدفی وارد محتوا شده.
از طرف دیگه، پژوهشهای یادگیری چندرسانهای نشون میدن که وقتی نشانههای بصری درست استفاده میشن، میتونن توجه رو به اطلاعات مرتبط هدایت کنن و در بعضی شرایط به یادگیری کمک کنن.
پس دفعه بعد که خواستی برای یک مقاله، اسلاید یا ویدئو تصویر انتخاب کنی، فقط نپرس:
«این عکس قشنگه؟»
یک سؤال مهمتر بپرس:
«این تصویر قراره توجه مخاطب رو به کجا ببره و وقتی به اونجا رسید، قراره چی بفهمه؟»
اگر جواب مشخصی برای این سؤال داشته باشی، تصویر دیگه یک تزئین کنار محتوا نیست؛ تبدیل میشه به بخشی از خود آموزش.
چطور محتوایی بسازیم که مخاطب بخواند، ببیند و ادامه بدهد؟کلیک کنید!
