افزایش سطح یادگیری, تولیدمحتوا, روانشناسی محتوا, مقالات

اسلایدسازی آموزشی چیست؟ چطور اسلایدی بسازیم که مخاطب واقعا بفهمد؟

اسلایدسازی آموزشی با تکیه بر روانشناسی محتوا

وقتی اسم اسلایدسازی میاد، خیلی‌ها سریع میرن سراغ رنگ، فونت، عکس، انیمیشن و قالب پاورپوینت. انگار اگر اسلاید قشنگ باشه، پس حتما آموزش هم خوب پیش میره. ولی اگر قرار باشه اسلاید برای آموزش ساخته بشه، یک سؤال خیلی مهم‌تر وجود داره: مخاطب وقتی این اسلاید رو میبینه، توی ذهنش چه اتفاقی میفته؟ آیا این اسلایدسازی آموزشیه؟

آیا میفهمه مدرس داره درباره چی حرف میزنه؟ میفهمه کدوم قسمت مهم‌تره؟ میتونه ارتباط بین دو مفهوم رو پیدا کنه؟ یا فقط یک صفحه زیبا جلوی چشمشه که چند تا متن و عکس و آیکون داخلش قرار گرفته؟

من اسلایدسازی رو از این زاویه نگاه میکنم. برای من اسلاید خوب، اسلایدی نیست که مخاطب بگه «چه طراحی قشنگی». اسلاید خوب اونیه که چند لحظه بعد مخاطب با خودش بگه: «آهان، فهمیدم.»

اسلایدسازی آموزشی؛ برای مدرس یا مخاطب؟

این سؤال شاید خیلی ساده به نظر بیاد، ولی بخش زیادی از مشکلات اسلایدهای آموزشی از همین جا شروع میشه.

خیلی وقت‌ها مدرس اسلاید رو برای خودش طراحی میکنه. چون خودش موضوع رو بلده، اطلاعات زیادی روی صفحه میذاره تا چیزی از قلم نیفته. اما مخاطب اون مدرس نیست. مخاطب ممکنه برای اولین بار این مفهوم رو ببینه و هنوز ندونه ارتباط بین بخش‌های مختلف موضوع چیه.

تو وقتی یک موضوع رو بارها تدریس کردی، خیلی از ارتباط‌ها برات بدیهی شده. ولی مخاطب این ارتباط‌ها رو هنوز توی ذهنش نساخته. بنابراین چیزی که برای تو ساده و واضح به نظر میرسه، ممکنه برای اون کاملا مبهم باشه.

پس قبل از اینکه بگی «روی این اسلاید چی بذارم؟» یک سؤال مهم‌تر بپرس:

«مخاطب با دیدن این اسلاید قراره چی بفهمه؟»

این سؤال مسیر طراحی رو عوض میکنه.

دوره اسلایدسازی و ارائه منطبق بر اصول شناختی؛کلیک کنید!

اسلایدسازی آموزشی یعنی حافظه مدرس؟

یکی از دلایلی که باعث میشه مدرس‌ها اطلاعات زیادی روی اسلاید بذارن اینه که اسلاید تبدیل میشه به یک جور برگه تقلب برای خود مدرس.

مدرس میگه «این نکته رو هم بذارم که یادم نره»، بعد یک نکته دیگه اضافه میکنه، بعد مثال رو اضافه میکنه، بعد تعریف رو اضافه میکنه و در نهایت مخاطب با یک صفحه شلوغ مواجه میشه.

اینجا باید دو نیاز رو از هم جدا کنیم.

ممکنه مدرس برای تدریس به یک سری کلمات کلیدی نیاز داشته باشه، ولی این به این معنی نیست که مخاطب هم باید تمام اطلاعات رو روی صفحه ببینه.

اسلاید باید بخشی از تجربه یادگیری مخاطب باشه، نه دفترچه یادداشت مدرس.

اول هدف یادگیری، بعد اسلاید

اگر ندونی قرار هست مخاطب چی یاد بگیره، خیلی راحت اسلایدت تبدیل میشه به محل جمع کردن اطلاعات.

مثلا فرض کن موضوع جلسه «حافظه کاریه». اگر هدف اینه که مخاطب بفهمه حافظه کاری چه محدودیتی داره، لازم نیست در همان اسلاید تعریف حافظه کاری، تاریخچه نظریه، انواع حافظه، چند نقل قول و تصویر مغز رو کنار هم قرار بدی.

اسلایدسازی آموزشی یعنی تعیین هدف برای یادگیری مخاطب

اول باید هدف رو مشخص کنی.

مخاطب بعد از این قسمت دقیقا باید چه چیزی رو بفهمه یا چه کاری بتونه انجام بده؟

بعد اسلاید رو برای رسیدن به همون هدف طراحی کن.

این نگاه با چیزی که در طراحی آموزشی به عنوان هدف یادگیری میشناسیم خیلی نزدیکه. یعنی محتوا و رسانه نباید از هدف آموزشی جدا بشن.

اسلایدسازی آموزشی یعنی اولویت بندی پردازش

اینجا پای یکی از مهم‌ترین بخش‌های علمی ماجرا وسط میاد: بار شناختی.

جان سوئلر و همکارانش در پژوهش‌های مربوط به Cognitive Load Theory توضیح دادن که حافظه کاری ظرفیت محدودی داره و وقتی یک آموزش اطلاعات زیادی رو به شکل نامناسب روی ذهن تحمیل میکنه، یادگیری میتونه سخت‌تر بشه. این نظریه از دهه ۱۹۸۰ وارد ادبیات طراحی آموزشی شد و بعدها پژوهش‌های زیادی روی کاربردش در آموزش انجام شد.

حالا این موضوع برای اسلاید چه معنایی داره؟

یعنی وقتی یک اسلاید رو پر از متن، تصویر، نمودار، آیکون و اطلاعات مختلف میکنیم، مشکل فقط زیبایی نیست. ممکنه مخاطب مجبور بشه بخشی از انرژی ذهنیش رو صرف این کنه که بفهمه به کجا نگاه کنه و چه چیزی به چه چیزی مربوطه.

اسلایدسازی آموزشی یعنی مهندسی اسلاید نه پر کردن با دیتای مختلف

در نتیجه به جای اینکه منابع شناختی خودش رو روی فهم موضوع بذاره، بخشی از اون صرف کنار آمدن با خود طراحی میشه.

پس خلوت کردن اسلاید فقط یک انتخاب گرافیکی نیست؛ میتونه یک تصمیم آموزشی باشه.

پژوهش‌های مایر درباره اسلایدسازی آموزشی چه چیزی به ما میگن؟

یکی از آدم‌هایی که باید در این حوزه بشناسیم ریچارد مایر، استاد دانشگاه کالیفرنیا، سانتابارباراست. مایر سال‌ها درباره این موضوع پژوهش کرده که انسان چطور از ترکیب کلمات و تصاویر یاد میگیره.

در کتاب Multimedia Learning، مایر مجموعه بزرگی از پژوهش‌های آزمایشی درباره طراحی پیام‌های چندرسانه‌ای رو بررسی کرده و اصول مختلفی برای طراحی آموزش ارائه داده. نسخه سوم این کتاب بر پایه بیش از ۲۰۰ مطالعه آزمایشی تدوین شده.

اسلایدسازی آموزشی از دید ریچارد مایر

یعنی وقتی درباره اینکه «چرا این متن رو کنار این تصویر بذاریم؟» یا «چرا این عنصر اضافی رو حذف کنیم؟» صحبت میکنیم، پشت این تصمیم‌ها فقط سلیقه گرافیکی نیست. برای بخشی از این تصمیم‌ها میشه پشتوانه پژوهشی پیدا کرد.

اسلاید نباید اطلاعات اضافی را وارد ذهن مخاطب کند

مایر در بحث Coherence Principle به یک نکته خیلی مهم اشاره میکنه: وقتی عناصر اضافی از پیام آموزشی حذف میشن، یادگیری میتونه عمیق‌تر بشه.

یعنی اگر یک تصویر زیبا، یک افکت صوتی یا یک جمله جذاب هیچ نقشی در فهم موضوع نداره، صرفا به خاطر اینکه اسلاید رو جذاب‌تر میکنه نباید واردش کنیم.

در پژوهش‌های مربوط به اصول طراحی چندرسانه‌ای، مایر و همکارانش اصولی مثل Coherence، Signaling، Redundancy، Spatial Contiguity و Temporal Contiguity رو برای کاهش پردازش اضافی بررسی کرده‌اند.

این برای مدرس یک سؤال خیلی کاربردی ایجاد میکنه:

«این چیزی که روی اسلاید گذاشتم، به فهم کمک میکنه یا فقط صفحه رو پر کرده؟»

اگر جواب دومی باشه، حذفش احتمالا تصمیم بهتریه.

مخاطب باید بداند کجا را نگاه کند

فرض کن یک نمودار پیچیده روی اسلاید گذاشتی و در حالی که مدرس درباره یکی از قسمت‌های نمودار حرف میزنه، هیچ نشانه‌ای وجود نداره که مخاطب بفهمه کدوم قسمت مهمه.

مخاطب باید خودش بگرده.

اینجا Signaling Principle اهمیت پیدا میکنه. این اصل به استفاده از نشانه‌هایی مربوطه که توجه یادگیرنده رو به بخش‌های مهم پیام هدایت میکنن. مایر این اصل رو در کنار چند اصل دیگه برای کاهش پردازش اضافی در یادگیری چندرسانه‌ای مطرح کرده.

پس گاهی یک فلش ساده، تغییر اندازه، برجسته کردن یک قسمت یا حتی حذف عناصر اطراف میتونه بیشتر از اضافه کردن چند افکت به اسلاید کمک کنه.

چون هدف این نیست که مخاطب رو سرگرم کنیم؛ هدف اینه که بدونه باید به کجا توجه کنه.

اگر ارتباط بین تصویر و متن مشخص نباشد، مخاطب خودش باید دنبال ارتباط بگردد

یک مشکل رایج رو تصور کن.

یک تصویر سمت چپ اسلاید قرار گرفته و توضیح مربوط به اون چند سانتی‌متر اون‌طرف‌تره. مخاطب باید نگاهش رو بین تصویر و متن جابه‌جا کنه و خودش بفهمه کدوم توضیح مربوط به کدوم قسمت تصویره.

اسلایدسازی آموزشی یعنی اسلاید ساده و قابل فهم باشه

مایر این موضوع رو در قالب Spatial Contiguity Principle بررسی کرده؛ یعنی وقتی کلمات و تصاویر مرتبط از نظر مکانی نزدیک هم قرار میگیرن، یادگیرنده راحت‌تر میتونه ارتباط بین اون‌ها رو برقرار کنه.

پس اگر یک تصویر داری و سه بخش اون رو توضیح میدی، لازم نیست توضیحات رو یکجا پایین اسلاید بریزی.

تا جای ممکن اطلاعات مرتبط رو کنار هم قرار بده.

این کار ساده به نظر میاد، ولی دقیقا همون جاییه که روانشناسی شناختی وارد طراحی اسلاید میشه.

چرا متن کامل صحبت‌های مدرس را روی اسلاید نگذاریم؟

اینجا یکی از بحث‌های معروف مایر و پژوهش‌های مربوط به Redundancy Principle مطرح میشه.

در یکی از مطالعات مایر و جانسون، دانشجویان ارائه‌های چندرسانه‌ای درباره شکل‌گیری صاعقه و سیستم ترمز خودرو دیدند. در بعضی شرایط، علاوه بر تصویر و روایت صوتی، متن چاپی مشابه روایت هم روی صفحه نمایش داده میشد. این پژوهش بخشی از بررسی تجربی اصل افزونگی در یادگیری چندرسانه‌ای بود.

اما اینجا باید حواسمون باشه که از این پژوهش یک قانون ساده مثل «هیچ وقت متن روی اسلاید نذار» درنیاریم. خود مایر هم اصول یادگیری چندرسانه‌ای رو وابسته به شرایط طراحی و یادگیرنده میدونه.

نتیجه کاربردی برای مدرس اینه:

اگر قرار هست تو چیزی رو با صدای خودت توضیح بدی، لازم نیست همیشه همان متن رو کلمه به کلمه روی صفحه هم نمایش بدی.

گاهی یک عبارت کلیدی + تصویر مناسب + توضیح مدرس، از یک پاراگراف کامل روی صفحه بهتره.

اسلاید باید به ساختن مدل ذهنی کمک کند

یکی از جذاب‌ترین بخش‌های طراحی اسلاید برای من همین موضوعه.

مخاطب قرار نیست فقط اطلاعات رو ببینه. باید بتونه از اون اطلاعات یک مدل ذهنی بسازه.

مثلا وقتی درباره عملکرد یک دوربین صحبت میکنی، اگر فقط اسم اجزای دوربین رو بنویسی، یک سری اطلاعات دادی.

ولی اگر مسیر ورود نور رو روی یک تصویر مشخص کنی و مرحله به مرحله نشون بدی نور از کجا وارد میشه و چه اتفاقی براش میفته، داری به مخاطب کمک میکنی رابطه بین اجزا و فرایند رو تصور کنه.

اینجا تصویر صرفا تزئینی نیست.

تصویر تبدیل شده به ابزاری برای فکر کردن.

پژوهش‌های مایر هم اساسا بر همین ایده بنا شدن که افراد میتونن از ترکیب بازنمایی‌های کلامی و تصویری، مدل‌های ذهنی بسازن و در شرایط مناسب از چندرسانه‌ای بهتر یاد بگیرن. در مرورهای جدیدتر مایر هم همین نظریه شناختی یادگیری چندرسانه‌ای همچنان محور اصلی بحثه.

چرا بعضی اسلایدها حس «فهمیدم» ایجاد میکنند؟

این حس معمولا زمانی اتفاق میفته که اطلاعات جدید برای مخاطب قابل سازمان‌دهی میشه.

مثلا یک مفهوم پیچیده رو میبینه، بعد یک مثال میبینه و ناگهان ارتباط بین این دو رو متوجه میشه.

یا یک نمودار میبینه و بالاخره متوجه میشه سه مفهومی که مدرس چند دقیقه درباره‌شون حرف زده، چطور به هم مربوط هستن.

برای همین یک اسلاید خوب همیشه نباید اطلاعات بیشتری بده.

اسلایدسازی آموزشی یعنی اطلاعات واضح و قابل درک باشه بدون توضیه اضافع

گاهی باید ارتباط بیشتری ایجاد کنه.

این تفاوت خیلی مهمه.

اسلاید ضعیف میگه:

«این اطلاعات رو ببین.»

اسلاید آموزشی بهتر میگه:

«ببین این اطلاعات چطور به هم مربوط میشن.»

اسلایدسازی با هوش مصنوعی؛ مشکل گاما دقیقا کجاست؟

من با استفاده از هوش مصنوعی برای ساخت اسلاید مخالف نیستم. اتفاقا میتونه سرعت کار مدرس رو خیلی بیشتر کنه.

مشکل از جایی شروع میشه که فکر کنیم چون Gamma یا هر ابزار دیگه‌ای یک ارائه زیبا و منظم تحویل داده، پس طراحی آموزشی هم انجام شده.اسلایدسازی آموزشی کاریه که هوش مصنوعی نمیتونه انجام بده

هوش مصنوعی میتونه محتوا رو دسته‌بندی کنه، تیتر پیشنهاد بده، تصویر پیدا کنه و یک ساختار بصری بسازه. اما یک سؤال مهم هنوز باقی میمونه:

آیا این اسلاید برای هدف یادگیری من بهترین انتخابه؟

ممکنه هوش مصنوعی برای یک موضوع چند بولت روی اسلاید بذاره. اما شاید این موضوع اصلا به بولت نیاز نداشته باشه.

شاید باید یک فرایند رسم بشه.

شاید باید دو مفهوم کنار هم مقایسه بشن.

شاید باید یک سؤال روی صفحه بیاد و مخاطب قبل از توضیح مدرس درباره اون فکر کنه.

شاید حتی بهترین کار این باشه که هیچ اسلایدی نمایش داده نشه و مدرس فقط یک سؤال بپرسه.

اینجاست که تفاوت تولید اسلاید با طراحی اسلاید آموزشی مشخص میشه.

ابزار میتونه اسلاید تولید کنه.

ولی تصمیم اینکه مخاطب برای یادگیری به چه چیزی نیاز داره هنوز یک تصمیم آموزشی محسوب میشه.

اسلاید برای ذهن مخاطب طراحی میشه، نه برای چشم طراح

این شاید مهم‌ترین تغییری باشه که یک مدرس باید در نگاهش به اسلایدسازی ایجاد کنه.

وقتی خودمون طراح اسلاید هستیم، خیلی راحت جذب زیبایی صفحه میشیم. فاصله‌ها، رنگ‌ها، فونت‌ها و عکس‌ها رو میبینیم و فکر میکنیم چون همه چیز مرتب و زیباست، پس اسلاید خوبه.

ولی مخاطب سؤال دیگه‌ای داره.

اون میخواد بفهمه.

برای همین بهتره بعد از طراحی هر اسلاید، چند سؤال ساده از خودمون بپرسیم:

  • مخاطب اول کجا رو میبینه؟
  • میفهمه موضوع اصلی چیه؟
  • میفهمه کدوم قسمت مهم‌تره؟
  • ارتباط بین عناصر رو متوجه میشه؟
  • چیزی روی صفحه هست که حواسش رو از موضوع اصلی پرت کنه؟
  • اگر من توضیح ندم، اسلاید همچنان مسیر فکری مشخصی داره؟

و از همه مهم‌تر:

بعد از دیدن این اسلاید، چه چیزی در ذهن مخاطب ساخته شده؟

اسلاید خوب باید بخشی از مسیر یادگیری باشد

اگر هر اسلاید رو جداگانه طراحی کنیم، ممکنه در نهایت ۳۰ صفحه زیبا داشته باشیم که هیچ مسیر مشخصی ندارن.

اما اگر از ابتدا مسیر یادگیری رو مشخص کنیم، اسلایدها تبدیل میشن به ایستگاه‌های اون مسیر.

مثلا:

  • اول مخاطب با یک مسئله مواجه میشه.
  • بعد مسئله رو بهتر میشناسه.
  • بعد یک مفهوم جدید یاد میگیره.
  • بعد ارتباطش رو با مسئله میبینه.
  • بعد یک مثال میبینه.
  • بعد خودش اون مفهوم رو به کار میبره.

این دیگه صرفا اسلایدسازی نیست.

اینجا داریم یادگیری رو طراحی میکنیم.

و اسلاید فقط یکی از ابزارهای این طراحی محسوب میشه.

در نهایت، اسلاید خوب چه شکلیه؟

اگر بخوام خیلی ساده جواب بدم، میگم:

اسلاید خوب اسلایدی نیست که بیشترین اطلاعات رو داخل خودش جا داده.

اسلاید خوب اسلایدیه که در لحظه درست، اطلاعات درست رو به شکل درست جلوی ذهن مخاطب قرار بده.

گاهی یک اسلاید میتونه یک نمودار بزرگ داشته باشه و هیچ متن اضافه‌ای نداشته باشه.

گاهی یک سؤال ساده میتونه کل اسلاید باشه.

گاهی یک تصویر با سه نشانه میتونه بهتر از یک صفحه توضیح عمل کنه.

گاهی هم لازم نیست هیچ چیز روی صفحه باشه.

چون هدف اسلایدسازی این نیست که صفحه خالی نمونه.

هدف اینه که ذهن مخاطب مسیر درستی برای فهمیدن داشته باشه.

پژوهش‌های حوزه بار شناختی و یادگیری چندرسانه‌ای هم دقیقا به همین سمت اشاره میکنن: طراحی پیام آموزشی باید محدودیت‌های شناختی انسان رو در نظر بگیره و از وارد کردن پردازش اضافی که ربطی به یادگیری نداره جلوگیری کنه.

بنابراین اگر دفعه بعد خواستی یک ارائه بسازی، قبل از اینکه پاورپوینت رو باز کنی، یک کاغذ بردار و فقط این رو بنویس:

مخاطب من قرار هست در پایان این اسلاید چه چیزی رو بفهمه؟

بعد طراحی رو شروع کن.

چون اسلایدسازی حرفه‌ای از پاورپوینت شروع نمیشه؛ از شناخت مخاطب و هدف یادگیری شروع میشه.

چطور محتوایی بسازیم که مخاطب بخواند، ببیند و ادامه بدهد؟ کلیک کنید!

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *