GTD در تولیدمحتوا؛ چطور به همه امور روزمره برسیم؟
وقتی تو کار تولیدمحتوایی، فقط تولید محتوا نیست که باید انجام بدی. یک روز باید برای سایت مقاله بنویسی، یک روز باید ویدئو ضبط کنی، برای اینستاگرام ایده پیدا کنی، به پیامهای مخاطب جواب بدی، دورهات رو بهروزرسانی کنی و در کنارش به کارهای شخصی و زندگی روزمره هم برسی. اگر همه این کارها همزمان توی ذهنت بچرخن، خیلی زود احساس میکنی همیشه سرت شلوغه ولی کارهای اصلی جلو نمیرن. اینجاست که GTD در تولیدمحتوا میتونه کمک کنه؛ نه به این معنی که قراره هر دقیقه از روزت رو برنامهریزی کنی، بلکه قراره ذهن رو از نگه داشتن دهها کار آزاد کنی و برای هر چیزی یک مسیر مشخص داشته باشی.
روش GTD یا Getting Things Done توسط دیوید آلن مطرح شده و ایده اصلیش اینه که به جای اینکه ذهنت رو تبدیل به دفترچه یادداشت کارهای نیمهتمام کنی، کارها رو از ذهن بیرون بیاری، مشخص کنی دقیقا چی هستن، تصمیم بگیری قدم بعدی چیه و بعد اونها رو در سیستم قابل اعتمادی قرار بدی. وبسایت رسمی David Allen و GTD
من میخوام این روش رو برای یک تولیدکننده محتوای آموزشی به شکل یک مسیر ببینم؛ مسیری که از نقطه «همه چیز توی سرمه» شروع میشه و در نهایت به نقطه «میدونم الان دقیقا باید چه کاری انجام بدم» میرسه.
نقطه شروع؛ وقتی همه چیز توی سرته
فرض کن صبح نشستی پشت لپتاپ و میدونی باید برای سایت مقاله بنویسی، یک ویدئو برای دوره ضبط کنی، جواب چند نفر رو بدی، ایدهای که دیشب به ذهنت رسیده رو یادداشت کنی، برای اینستاگرام محتوا آماده کنی و یک کار شخصی هم انجام بدی.
مشکل این نیست که کار زیاد داری. مشکل اینه که همه اینها همزمان دارن بخشی از توجهت رو اشغال میکنن. وسط نوشتن مقاله یادت میاد باید یک ایمیل بفرستی، وسط جواب دادن به پیامها یادت میاد برای ویدئوی هفته بعد ایده داشتی و بعد از چند دقیقه اصلا یادت نیست قرار بود چه کاری رو انجام بدی.
اینجا نباید هنوز برنامهریزی کنی. اول باید از ذهنت خالی کنی.
مرحله اول؛ «پارکینگ ذهن»
اولین ایستگاه در مسیر GTD در تولیدمحتوا رو میتونیم «پارکینگ ذهن» بذاریم.
هر چیزی که باید انجام بدی، هر ایدهای که داری، هر کاری که نباید یادت بره و هر موضوعی که مدام به ذهنت برمیگرده رو از سرت بیرون بیار و یک جا بنویس. مهم نیست فعلا مهمه یا نه، چقدر زمان میبره یا حتی اصلا مطمئن نیستی انجامش بدی.
مثلا بنویس: «مقاله روانشناسی توجه رو بنویسم»، «برای دوره OBS تمرین جدید بسازم»، «به فلانی جواب بدم»، «ایده ویدئوی اسلایدسازی»، «خرید پایه نور»، «تماس با فلان شخص» و حتی «بررسی کنم هفته بعد چی منتشر کنم».
دوره جامع مسترکریتور؛ ضبط محتوای آموزشی با OBS-کلیک کنید!
اینجا قرار نیست تصمیم بگیری. فقط داری ماشینهایی رو که توی خیابون ذهنت رها شدن، میبری داخل پارکینگ.
این کار ساده به نظر میرسه، ولی یک تغییر مهم ایجاد میکنه: دیگه لازم نیست مغزت مدام بهت یادآوری کنه که «یه کاری داشتی!»
مرحله دوم؛ «چهارراه تصمیم»
حالا که همه چیز رو از ذهنت بیرون آوردی، میرسی به چهارراه.
اینجا باید برای تکتک چیزهایی که نوشتی تصمیم بگیری. این مورد دقیقا چیه؟ آیا اصلا کاری لازم داره؟ آیا خودت باید انجامش بدی؟ آیا الان باید انجام بشه؟ آیا میشه حذفش کرد یا فعلا کنار گذاشت؟
مثلا «ایده مقاله درباره روانشناسی توجه» یک پروژه نیست؛ فعلا یک ایده است. ولی «نوشتن مقاله روانشناسی توجه» یک کار مشخصه.
یا «دوره OBS» خیلی کلیه. باید ببینی دقیقا منظورت چیه. اگر قرار باشه جلسه سوم دوره رو ضبط کنی، کار واقعی میشه: «اسکریپت جلسه سوم OBS رو آماده کنم.»
این مرحله یکی از مهمترین بخشهای GTD در تولیدمحتوا محسوب میشه، چون خیلی از چیزهایی که به عنوان «کار» توی ذهنمون نگه میداریم، اصلا کار مشخصی نیستن.
مرحله سوم؛ «تابلو مقصد»
بعد از چهارراه، باید مشخص کنی هر چیزی قرار هست کجا بره.
بعضی کارها باید همین الان انجام بشن. بعضیها باید برای بعد نگه داشته بشن. بعضیها منتظر انجام کار شخص دیگهای هستن و بعضیها اصلا پروژه نیستن و فقط یک ایده یا اطلاعاتن که شاید بعدا به درد بخورن.
برای یک مدرس تولیدمحتوا میتونی سیستم سادهای داشته باشی:

امروز: کارهایی که واقعا باید انجام بشن.
این هفته: کارهایی که مهمن ولی لازم نیست امروز انجام بشن.
در انتظار: کارهایی که منتظر پاسخ یا اقدام شخص دیگه هستن.
ایدهها: موضوعات و ایدههایی که هنوز تصمیم نگرفتی باهاشون چه کار کنی.
پروژهها: کارهایی که بیشتر از یک قدم دارن.
مثلا «ضبط ویدئوی دوره» یک پروژه است، اما «آماده کردن نور برای ضبط» یک اقدام مشخصه.
مرحله چهارم؛ «تابلو پروژه»
اینجا یک تفاوت خیلی مهم وجود داره که مخصوصا برای تولیدکننده محتوا کاربردیه.
پروژه یعنی کاری که برای تمام شدنش بیشتر از یک اقدام لازم داری.
مثلا «نوشتن مقاله» ممکنه یک کار نسبتا ساده باشه، ولی «راهاندازی دوره جدید» پروژه است.
برای دوره جدید شاید لازم باشه موضوع رو مشخص کنی، سرفصلها رو بنویسی، اسلایدها رو بسازی، ضبط کنی، تدوین کنی، صفحه فروش بسازی و منتشرش کنی.
اگر فقط بنویسی «راهاندازی دوره جدید»، مغزت هنوز نمیدونه قدم بعدی چیه.
پس هر پروژه باید به اقدامهای مشخص تبدیل بشه.
مرحله پنجم؛ «خروجی بعدی»
اینجا به نظرم قلب GTD در تولیدمحتوا قرار داره.
برای هر پروژه باید از خودت بپرسی:
«قدم بعدی دقیقا چیه؟»
نه «باید روی دوره کار کنم.»
نه «باید سایت رو درست کنم.»
نه «باید تولید محتوا کنم.»
اینها هنوز مبهمن.
مثلا:
«فهرست جلسات دوره رو روی کاغذ بنویسم.»
«برای مقاله سه منبع علمی پیدا کنم.»
«سناریوی ویدئوی اول رو بنویسم.»
«دوربین رو روی سهپایه بگذارم.»
وقتی قدم بعدی مشخص باشه، مغز دیگه مجبور نیست هر بار دوباره تصمیم بگیره که از کجا شروع کنه.
مرحله ششم؛ «چراغ راه»
حالا باید بدونی چه چیزی الان واقعا مهمه.
اینجا نباید همه کارها رو همزمان مهم اعلام کنی. چون اگر ۱۵ کار «فوری» داشته باشی، در واقع هیچ اولویتی نداری.
مثلا برای یک روز ممکنه سه کار اصلی داشته باشی: مقاله سایت، ضبط یک جلسه دوره و آماده کردن محتوای فردای اینستاگرام.

این یعنی وقتی پشت سیستم میشینی، لازم نیست از خودت بپرسی «امروز چی کار کنم؟»
قبلا تصمیمش رو گرفتی.
همین موضوع باعث میشه GTD در تولیدمحتوا از یک فهرست بلندبالای کارها تبدیل بشه به یک سیستم تصمیمگیری.
مرحله هفتم؛ «مسیرهای ثابت»
حالا که کارهای اصلیت مشخص شده، میتونی بعضی کارهای تکراری رو تبدیل به مسیرهای ثابت کنی.
مثلا اگر هر هفته مقاله منتشر میکنی، لازم نیست هر بار از صفر فکر کنی چه مراحلی داره.
میتونی یک مسیر ثابت داشته باشی:
انتخاب موضوع → تحقیق → ساختار مقاله → نوشتن → سئو → تصویر → انتشار → لینکسازی داخلی → انتشار در شبکههای اجتماعی.
برای ویدئوی آموزشی هم همین کار رو میتونی انجام بدی:
موضوع → سناریو → اسلاید → آمادهسازی تجهیزات → ضبط → تدوین → خروجی → انتشار.
این کار باعث میشه بخشی از تصمیمگیریهای تکراری حذف بشه و انرژی ذهنی رو برای خود تولید محتوا نگه داری.
مرحله هشتم؛ «اتاق کنترل»
حالا به جایی رسیدی که باید سیستم رو مرتب بررسی کنی.GTD فقط این نیست که یک بار لیست کار درست کنی و تمام.
اگر سیستم رو بررسی نکنی، دوباره همون آشفتگی قبلی برمیگرده. یک زمان مشخص در هفته بذار و ببین چه پروژههایی داری، چه کارهایی عقب افتادن، چه چیزهایی دیگه مهم نیستن و هفته بعد باید روی چی تمرکز کنی.
مثلا آخر هفته بشین و پروژههای سایت، دورهها، شبکههای اجتماعی و کارهای شخصی رو یک دور نگاه کن.
بعضی کارها رو حذف کن، بعضیها رو جابهجا کن و برای پروژههای مهم قدم بعدی رو مشخص کن.
مرحله آخر؛ «خیابون خلوت»
حالا برگردیم به نقطهای که اول مقاله داشتیم.اولش چندین کار، ایده و نگرانی توی ذهنت بود و هر کدوم از یک طرف توجهت رو میکشیدن.ولی حالا هر چیزی جای خودش رو داره.ایدهها یک جا هستن. پروژهها مشخصن. کارهای امروز معلومه. کارهای منتظر جدا شدن و برای پروژهها هم قدم بعدی مشخصه.اینجا هدف GTD این نیست که تو رو تبدیل به یک ماشین تولید محتوا کنه.

هدفش اینه که وقتی نشستی مقاله بنویسی، ذهنت وسط کار مدام بهت یادآوری نکنه که «راستی فلان کار رو هم باید انجام بدی.»
اون کار قبلا ثبت شده و سیستم نگهش داشته.
تو فقط باید کاری رو که الان جلویته انجام بدی.
GTD در تولیدمحتوا را چطور از همین امروز شروع کنیم؟
اگر تا امروز هیچ سیستم برنامهریزی مشخصی نداشتی، لازم نیست بری یک اپلیکیشن پیچیده نصب کنی و از فردا با ده تا لیست و تقویم و رنگ و برچسب زندگی کنی.
امروز فقط یک صفحه باز کن.هر چیزی که این روزها توی ذهنت هست بنویس. کارهای سایت، دورهها، تولید محتوا، پیامها، کارهای شخصی، ایدهها و هر چیزی که احساس میکنی باید انجام بشه.بعد یکییکی از خودت بپرس: «این دقیقا چیه؟»
- اگر کاره، مشخصش کن.
- اگر پروژه است، قدم بعدیش رو بنویس.
- اگر فعلا لازم نیست، ببرش برای بعد.
- اگر به شخص دیگهای مربوطه، بذارش در بخش «در انتظار».
- و اگر فقط یک ایده است، بذارش در پارکینگ ایدهها.
- بعد برای امروز فقط چند کار مشخص انتخاب کن.
قرار نیست از فردا همه کارهات رو در یک روز انجام بدی. اتفاقا یکی از نکات مهم این روش اینه که ذهن رو از تلاش برای نگه داشتن همه چیز آزاد کنی.
از «همه کار دارم» به «میدونم قدم بعدی چیه»
اگر بخوام کل مسیر رو در یک جمله خلاصه کنم، GTD در تولیدمحتوا یعنی:
همه چیز رو از ذهنت بیرون بیار → تصمیم بگیر هر چیز دقیقا چیه → پروژهها رو مشخص کن → قدم بعدی رو بنویس → کارها رو در یک سیستم قابل اعتماد قرار بده → مرتب سیستم رو بررسی کن → روی کاری که الان باید انجام بشه تمرکز کن.
در این حالت، قرار نیست زندگی و کار تو کاملا بدون شلوغی بشه. بالاخره مدرس بودن، تولید محتوا، مدیریت سایت، دورهسازی و زندگی شخصی همیشه کارهایی برای انجام دادن دارن.
اما تفاوت بزرگی ایجاد میشه.
قبلا هر چیزی که به ذهنت میرسید، تبدیل به یک دغدغه جدید میشد.
حالا هر چیزی که به ذهنت میرسه، یک جای مشخص برای خودش داره.
و این شاید مهمترین چیزی باشه که یک تولیدکننده محتوا از GTD میتونه بگیره: قرار نیست کارهای بیشتری انجام بدی؛ قرار هست ذهن خلوتتری برای انجام کارهای مهمتر داشته باشی.
راهنمای کامل تولید محتوا برای مدرسین؛ کلیک کنید!
