افزایش سطح یادگیری, تولیدمحتوا, روانشناسی محتوا, مقالات

طراحی محتوای آموزشی چیست؟ راهنمای طراحی محتوایی که واقعا به یادگیری کمک کند

طراحی محتوای آموزشی
وقتی میگیم طراحی محتوای آموزشی، خیلی‌ها سریع یاد اسلاید، پاورپوینت، ویدئو یا ضبط کلاس میفتن. در حالی که این‌ها فقط ابزارهای ارائه آموزش هستن. قبل از اینکه تصمیم بگیری چه اسلایدی بسازی یا جلوی دوربین چی بگی، باید بدونی مخاطبت قراره دقیقا چی یاد بگیره و چطور میخوای اون رو از نقطه شروع به نتیجه برسونی. ممکنه یک ویدئوی خیلی باکیفیت با دوربین خوب، نورپردازی حرفه‌ای و تدوین عالی بسازی، ولی مخاطب بعد از دیدنش هنوز ندونه دقیقا چی یاد گرفته یا چطور باید ازش استفاده کنه. اینجا مشکل از کیفیت تولید محتوا نیست؛ مشکل از طراحی آموزشیه.

در طراحی محتوای آموزشی قرار نیست فقط اطلاعاتی که خودمون بلدیم رو جمع کنیم و جلوی مخاطب بذاریم. باید ببینیم مخاطب چه چیزی رو میدونه، چه چیزی رو نمیدونه، کجای موضوع ممکنه براش سخت باشه و چطور میتونیم اطلاعات رو طوری ارائه کنیم که فهمیدن و استفاده کردن از اون راحت‌تر بشه. برای همین طراحی محتوا برای یک مدرس، فقط یک کار گرافیکی یا فنی نیست؛ بخشی از خود فرایند آموزش محسوب میشه.

طراحی محتوای آموزشی چه فرقی با تولید محتوای آموزشی داره؟

تولید محتوای آموزشی بیشتر به ساخت خود محتوا مربوط میشه؛ مثلا نوشتن یک مقاله، ضبط یک ویدئو، ساخت پادکست یا طراحی یک فایل آموزشی. اما وقتی درباره طراحی محتوای آموزشی صحبت میکنیم، یک مرحله قبل‌تر میریم و درباره این فکر میکنیم که اصلا این محتوا باید چطور ساخته بشه تا به یادگیری کمک کنه.

تولیدمحتوای آموزشی چیست؟کلیک کنید!

مثلا فرض کن میخوای درباره «اصول نورپردازی برای ضبط محتوای آموزشی» یک ویدئو بسازی. اگر فقط اطلاعاتی که درباره نور میدونی رو جمع کنی و شروع کنی به توضیح دادن، داری محتوا تولید میکنی. اما اگر اول مشخص کنی مخاطب در پایان ویدئو باید بتونه جای نور اصلی و نور پرکننده رو در اتاق خودش مشخص کنه، بعد مطالب لازم برای رسیدن به این هدف رو انتخاب کنی، مثال بزنی و در پایان از یک نمونه واقعی استفاده کنی، داری محتوای آموزشی رو طراحی میکنی.

طراحی محتوای آموزشی

این تفاوت شاید در ظاهر خیلی کوچک باشه، ولی نتیجه نهایی رو کاملا تغییر میده. چون در حالت اول سؤال اصلی اینه که «من چی بلدم که بگم؟» ولی در حالت دوم سؤال اینه که «مخاطب من برای یادگیری به چی نیاز داره؟»

قبل از طراحی محتوا، مخاطب رو بشناس

یکی از اشتباهات رایج مدرس‌ها اینه که محتوا رو از خود موضوع شروع میکنن، نه از مخاطب. مثلا تصمیم میگیرن درباره «نوروساینس یادگیری» محتوا بسازن و بعد شروع میکنن به جمع کردن هر اطلاعاتی که درباره مغز و یادگیری پیدا میکنن. نتیجه هم معمولا یک محتوای سنگین و پر از اصطلاحات تخصصی میشه که شاید برای یک دانشجوی علوم شناختی مناسب باشه، ولی برای یک مدرس که فقط میخواد بدونه چطور کلاسش رو بهتر طراحی کنه، زیادی پیچیده باشه.

اول یاد بگیر مغز چطور کار میکنه، بعد آموزش بده؛ کلیک کنید!

قبل از اینکه سراغ طراحی محتوای آموزشی بری، باید چند سؤال ساده از خودت بپرسی: مخاطب من کیه؟ چه چیزی رو از قبل میدونه؟ چه مشکلی داره؟ چرا دنبال این آموزش اومده و بعد از دیدنش قراره چه کاری بتونه انجام بده؟ وقتی جواب این سؤال‌ها مشخص باشه، انتخاب مطالب هم خیلی راحت‌تر میشه.

مثلا اگر مخاطبت مدرس‌های تازه‌کار هستن، لازم نیست از همون ابتدا وارد اصطلاحات تخصصی طراحی آموزشی بشی. میتونی مفهوم رو ساده توضیح بدی، یک مثال از کلاس بیاری و بعد نشون بدی چطور میتونن همون اصل رو در محتوای خودشون اجرا کنن.

هدف یادگیری رو قبل از تولید محتوا مشخص کن

قبل از اینکه متن مقاله رو بنویسی یا پاورپوینت رو باز کنی، مشخص کن مخاطب در پایان آموزش باید چه چیزی بلد باشه. این هدف نباید خیلی کلی باشه.

مثلا «آشنایی با طراحی اسلاید» هدف خیلی کلیه. اما «مخاطب بتواند یک اسلاید شلوغ را بر اساس اصول شناختی بازطراحی کند» خیلی مشخص‌تره. وقتی هدف مشخص باشه، میفهمی چه مطالبی باید داخل آموزش باشه و چه چیزهایی رو میتونی حذف کنی.

دوره اصول اسلایدسازی و ارائه منطبق بر اصول شناختی؛ کلیک کنید!

این کار یک مزیت دیگه هم داره. باعث میشه وسط تولید محتوا هر چیزی که به ذهنت میرسه وارد آموزش نکنی. چون هر مطلبی که میخوای اضافه کنی، میتونی از خودت بپرسی: «این اطلاعات به رسیدن مخاطب به هدف آموزش کمک میکنه یا فقط محتوا رو طولانی‌تر میکنه؟»

اگر جواب سؤال دوم باشه، احتمالا بهتره حذفش کنی.

محتوای آموزشی نباید فقط اطلاعات زیادی داشته باشه

یکی از اشتباهات رایج اینه که فکر کنیم هرچقدر اطلاعات بیشتری داخل یک آموزش قرار بدیم، آموزش کامل‌تر و حرفه‌ای‌تر میشه. در حالی که ذهن انسان برای پردازش همزمان اطلاعات ظرفیت محدودی داره و اگر طراحی آموزش باعث بشه مخاطب مجبور بشه با اطلاعات غیرضروری، صفحه شلوغ یا ارتباط‌های نامشخص درگیر بشه، بخشی از توان ذهنی اون صرف چیزهایی میشه که ارتباط مستقیمی با یادگیری ندارن.

این موضوع در پژوهش‌های مرتبط با نظریه بار شناختی و طراحی آموزشی بارها بررسی شده. جان سوئلر، جروم ون‌مریین‌بوئر و فرد پاس در یک مقاله مروری در Educational Psychology Review توضیح میدن که نظریه بار شناختی بر ویژگی‌های معماری شناختی انسان بنا شده و یکی از کاربردهای مهمش اینه که طراحی آموزش با محدودیت‌های حافظه کاری هماهنگ بشه.

طراحی محتوای آموزشی از دید روانشناسی مهم است

پس اگر یک اسلاید رو با متن زیاد، چند تصویر، نمودار، آیکون و انیمیشن پر کردی، صرفا به خاطر اینکه اطلاعات بیشتری ارائه دادی، آموزش بهتری نساختی. شاید حتی برعکس، مخاطب رو مجبور کردی برای فهمیدن اینکه «از کجا شروع کنم؟» انرژی ذهنی بیشتری مصرف کنه.

در طراحی محتوای آموزشی اطلاعات اضافه رو حذف کن

ریچارد مایر، استاد دانشگاه کالیفرنیا سانتا باربارا، در پژوهش‌های خودش درباره یادگیری چندرسانه‌ای روی همین موضوع تمرکز کرده. یکی از اصولی که در کارهای او با عنوان Coherence Principle مطرح شده اینه که یادگیرنده زمانی بهتر یاد میگیره که مطالب اضافی و غیرضروری از پیام آموزشی حذف بشن. در یک مرور پژوهشی از این اصل، نتایج آزمایش‌های متعددی برای حمایت از حذف مطالب اضافی گزارش شده.

یعنی اگر داری درباره یک مفهوم آموزشی صحبت میکنی، لازم نیست فقط برای اینکه اسلاید خالی نمونه، یک عکس تزئینی هم کنارش بذاری. اگر یک جمله هیچ کمکی به فهم موضوع نمیکنه، لازم نیست فقط چون جمله خوبی به نظر میرسه داخل متن بمونه. حتی گاهی حذف کردن یک بخش از آموزش، کار سخت‌تری از اضافه کردن اون بخشه؛ چون باید تصمیم بگیری واقعا چه چیزی مهمه و چه چیزی نیست.

این موضوع برای مدرس‌هایی که اسلاید طراحی میکنن خیلی مهمه. یک اسلاید خوب قرار نیست تمام چیزی که مدرس میدونه رو نمایش بده. قرار هست به مخاطب کمک کنه همون چیزی رو که در این مرحله از آموزش نیاز داره، راحت‌تر بفهمه.

متن و تصویر رو بی‌دلیل کنار هم نذار

استفاده از تصویر در آموزش میتونه خیلی مفید باشه، اما فقط وقتی تصویر واقعا به فهم موضوع کمک کنه. مایر در اصل معروف Multimedia Principle توضیح میده که افراد در شرایط مناسب میتونن از ترکیب کلمات و تصاویر بهتر از کلمات تنها یاد بگیرن. اما این به معنی این نیست که هر عکسی که کنار متن بذاریم باعث یادگیری بهتر میشه.

مثلا اگر داری ساختار یک دوربین رو توضیح میدی، یک تصویر مشخص از دوربین که بخش‌های مختلفش رو نشون میده میتونه به فهم موضوع کمک کنه. ولی اگر کنار همون توضیح یک عکس تزئینی از یک نفر که پشت دوربین نشسته بذاری، این تصویر لزوما چیزی به یادگیری اضافه نمیکنه.

استفاده از عکس مناسب در طراحی محتوای آموزشی

پس وقتی در حال طراحی محتوای آموزشی هستی، به جای اینکه بگی «اینجا یه عکس بذارم که قشنگ‌تر بشه»، از خودت بپرس: «این تصویر دقیقا چه چیزی رو برای مخاطب قابل فهم‌تر میکنه؟»

اطلاعات مرتبط رو نزدیک هم قرار بده

فرض کن در یک اسلاید یک نمودار داری و توضیح مربوط به هر بخش نمودار رو پایین صفحه نوشتی. مخاطب باید مدام بین نمودار و متن رفت‌وآمد کنه تا بفهمه هر جمله مربوط به کدوم قسمت تصویریه. این رفت‌وآمد شاید خیلی به چشم نیاد، ولی بخشی از توجه مخاطب رو درگیر خودش میکنه.

ریچارد مایر در اصل Spatial Contiguity به همین موضوع پرداخته و توضیح میده وقتی کلمات مرتبط و تصاویر در کنار هم قرار بگیرن، یادگیرنده لازم نیست برای پیدا کردن ارتباط بین اون‌ها منابع شناختی خودش رو صرف جست‌وجوی بصری کنه. پژوهش‌های گزارش‌شده در این زمینه هم عملکرد بهتر یادگیرندگان را در شرایطی که اطلاعات مرتبط نزدیک هم قرار گرفته‌اند نشان داده‌اند.

برای همین اگر روی یک اسلاید تصویر مغز رو گذاشتی و داری قسمت‌های مختلفش رو توضیح میدی، بهتره توضیح هر بخش تا جای ممکن نزدیک همون قسمت قرار بگیره. این یک نکته ساده در طراحی اسلایده، ولی وقتی با اصول یادگیری ترکیبش کنی، دلیلش رو هم میفهمی.

همه چیز رو روی اسلاید ننویس

یکی از اشتباهاتی که خیلی بین مدرس‌ها دیده میشه اینه که متن کامل صحبت‌هاشون رو روی اسلاید میذارن و بعد هم همون متن رو برای مخاطب میخونن. در این حالت مخاطب همزمان باید متن روی صفحه رو بخونه و به توضیحات مدرس گوش بده و اگر اسلاید هم شلوغ باشه، شرایط سخت‌تر میشه.

پژوهش‌های مایر درباره اصل Redundancy هم نشون میدن که در بعضی شرایط، ارائه همزمان گرافیک، روایت صوتی و متن چاپ‌شده میتونه نسبت به ترکیب گرافیک و روایت، یادگیری ضعیف‌تری ایجاد کنه؛ البته این اصل شرایط و استثناهای خودش رو داره و قرار نیست بگیم «هر متنی روی اسلاید بد است».

استفاده از همه چی در طراحی محتوای آموزشی یادگیری رو کاهش میده

برای همین وقتی داری یک ویدئوی آموزشی ضبط میکنی، لازم نیست تمام جمله‌هایی که قرار هست بگی روی صفحه هم نوشته شده باشه. میتونی نکته اصلی، کلمات کلیدی، تصویر یا نمودار رو روی اسلاید بذاری و توضیح کامل رو با صدای خودت ارائه بدی. اینطوری اسلاید نقش خودش رو بازی میکنه و تبدیل به متن سخنرانی مدرس نمیشه.

توجه مخاطب رو در طراحی محتوا هدایت کن

گاهی مشکل یک محتوای آموزشی این نیست که اطلاعات زیادی داره؛ مشکل اینه که مخاطب نمیدونه کدوم قسمت مهم‌تره. همه چیز با یک اندازه، یک رنگ و یک شکل نمایش داده شده و چشم مخاطب نمیدونه اول باید کجا رو ببینه.

اینجا میتونی از چیزی استفاده کنی که در پژوهش‌های مایر با عنوان Signaling Principle شناخته میشه. این اصل میگه اضافه کردن نشانه‌هایی که توجه یادگیرنده رو به بخش‌های مهم هدایت میکنن، میتونه به یادگیری کمک کنه.

مثلا اگر یک نمودار داری، میتونی بخش مهم رو با یک کادر مشخص کنی یا هنگام توضیح، فقط همان قسمت رو هایلایت کنی. اگر یک اسلاید چند نکته داره، میتونی ترتیب ارائه رو مشخص کنی تا مخاطب بدونه اول کدوم قسمت رو دنبال کنه. این کار قرار نیست اسلاید رو شلوغ کنه؛ برعکس، هدفش اینه که مسیر نگاه مخاطب رو ساده‌تر کنه.

آموزش رو با مثال از حالت تئوری خارج کن

یکی از چیزهایی که باعث میشه یک آموزش برای مخاطب قابل استفاده‌تر بشه، مثال زدنه. وقتی فقط یک مفهوم رو تعریف میکنی، ممکنه مخاطب معنی اون رو بفهمه، ولی هنوز ندونه در عمل باید چطور ازش استفاده کنه.

مثلا اگر میگی «اسلاید آموزشی نباید شلوغ باشه»، بهتره یک اسلاید شلوغ نشون بدی و بعد نسخه اصلاح‌شده همون اسلاید رو قرار بدی و توضیح بدی چه چیزهایی حذف شده و چرا. یا اگر درباره نورپردازی صحبت میکنی، به جای اینکه فقط درباره نور اصلی و نور پرکننده تعریف بدی، یک فضای واقعی رو نشون بده و جای هر چراغ رو مشخص کن.

اینجوری مخاطب فقط یک تعریف دریافت نکرده؛ یک نمونه قابل مشاهده هم دیده. این موضوع برای مدرس‌ها خیلی مهمه، چون معمولا هدف آموزش این نیست که مخاطب فقط بگه «فهمیدم»، بلکه باید بتونه چیزی که فهمیده رو در کار خودش اجرا کنه.

محتوای آموزشی رو به بخش‌های قابل فهم تقسیم کن

اگر یک موضوع پیچیده داری، لازم نیست همه چیز رو یکجا روی سر مخاطب بریزی. موضوع رو به قسمت‌های منطقی تقسیم کن و اجازه بده مخاطب مرحله به مرحله جلو بره. این کار مخصوصا در آموزش‌های ویدئویی و دوره‌های آنلاین اهمیت زیادی داره.

مثلا اگر میخوای استفاده از OBS برای ضبط محتوای آموزشی رو آموزش بدی، بهتره آموزش رو به بخش‌های مشخص تقسیم کنی؛ اول آشنایی با محیط نرم‌افزار، بعد تنظیمات تصویر، بعد صدا، بعد اضافه کردن منبع تصویر و در نهایت ضبط یک نمونه واقعی. این ساختار باعث میشه مخاطب بدونه الان کجای مسیر قرار داره و مرحله بعدی چیه.

طراحی محتوای آموزشی-آموزش obs

در پژوهش‌های یادگیری چندرسانه‌ای هم Segmenting Principle به ارائه محتوای پیچیده در بخش‌های قابل مدیریت اشاره میکنه. ایده اصلی اینه که وقتی یادگیرنده کنترل بیشتری روی سرعت دریافت بخش‌های آموزش داشته باشه یا محتوا به قسمت‌های مناسب تقسیم بشه، پردازش مطالب میتونه راحت‌تر انجام بشه. این اصل در چارچوب گسترده‌تر طراحی چندرسانه‌ای مایر بررسی شده است.

محتوای آموزشی باید مخاطب رو به انجام دادن برسونه

یکی از سؤال‌هایی که قبل از انتشار هر آموزش باید از خودت بپرسی اینه که: «مخاطب بعد از دیدن این محتوا دقیقا چه کاری میتونه انجام بده که قبلش نمیتونست؟»

اگر جواب مشخصی برای این سؤال نداشته باشی، احتمالا آموزش هنوز بیش از حد اطلاعات‌محوره. مثلا اگر درباره طراحی اسلاید صحبت میکنی، میتونی در پایان از مخاطب بخوای یکی از اسلایدهای قبلی خودش رو انتخاب کنه و بر اساس اصولی که یاد گرفته بازطراحی کنه. اگر درباره نورپردازی آموزش میدی، میتونه جای چراغ‌های خودش رو بررسی کنه و یک چیدمان جدید امتحان کنه.

اینجا آموزش از حالت «من یک سری اطلاعات بهت گفتم» خارج میشه و تبدیل میشه به «من یک کاری کردم که تو بتونی یک کار جدید انجام بدی».

در طراحی محتوای آموزشی از زبان خودت استفاده کن

این قسمت شاید از نظر علمی به اندازه اصول شناختی معروف نباشه، ولی برای مدرس‌هایی که محتوای آنلاین تولید میکنن خیلی مهمه. قرار نیست هر محتوای آموزشی با ادبیات خشک و دانشگاهی نوشته بشه. اگر مخاطب تو مدرس، مشاور یا کسیه که میخواد تدریس کنه، میتونی خیلی ساده و طبیعی باهاش حرف بزنی.

حتی پژوهش‌های مایر و فیورلا درباره ویژگی‌های اجتماعی در یادگیری چندرسانه‌ای، از اصل Personalization صحبت میکنن و توضیح میدن که در شرایط مناسب، ارائه آموزش با سبک محاوره‌ای و شخصی‌تر میتونه به پردازش مولد یادگیرنده کمک کنه.

پس لازم نیست برای حرفه‌ای به نظر رسیدن، جمله‌ها رو پیچیده کنی. اگر خودت در کلاس میگی «ببین اینجا لازم نیست همه متن رو روی اسلاید بنویسی»، میتونی در محتوای آنلاین هم همین‌طور توضیح بدی. اتفاقا همین لحن طبیعی باعث میشه مخاطب احساس کنه یک نفر داره واقعا براش توضیح میده، نه اینکه یک متن کتاب رو جلوی خودش گذاشتی.

قبل از تولید محتوا، یک بار کل آموزش رو طراحی کن

اگر بخوام همه این نکات رو تبدیل به یک فرایند ساده کنم، پیشنهاد میکنم قبل از اینکه وارد مرحله تولید بشی، اول نقشه آموزش رو مشخص کنی. موضوع رو انتخاب کن، مخاطب رو مشخص کن، ببین مشکل اصلیش چیه و بعد هدف یادگیری رو بنویس. بعد مشخص کن برای رسیدن به این هدف چه اطلاعاتی واقعا لازم داره، چه مثال‌هایی میتونه به فهم موضوع کمک کنه و کجاها ممکنه دچار ابهام بشه.

بعد از این مرحله تازه برو سراغ انتخاب فرمت. ممکنه برای یک موضوع مقاله بهترین گزینه باشه، برای یک موضوع ویدئو بهتر جواب بده و برای یک موضوع هم ترکیب ویدئو و اسلاید مناسب‌تر باشه. ابزار نباید تعیین کنه که آموزش چطور ساخته بشه؛ هدف آموزش باید تعیین کنه از چه ابزاری استفاده کنی.

این کار شاید در شروع کمی زمان بیشتری ازت بگیره، ولی باعث میشه وسط تولید محتوا مدام برنگردی و بگی «این قسمت رو هم اضافه کنم؟ اینو هم بگم؟ این عکس رو هم بذارم؟» چون از قبل میدونی قرار هست مخاطب رو به کجا برسونی.

یک محتوای آموزشی خوب قرار نیست همه چیز رو بگه

این شاید مهم‌ترین نکته‌ای باشه که باید درباره طراحی محتوای آموزشی بدونی. خیلی از مدرس‌ها چون اطلاعات زیادی درباره یک موضوع دارن، فکر میکنن اگر همه اون اطلاعات رو داخل یک آموزش قرار بدن، محتوای کامل‌تر و حرفه‌ای‌تری ساخته‌اند. ولی مخاطب قرار نیست امتحان بده و تمام اطلاعات تو رو حفظ کنه.

محتوای خوب محتواییه که اطلاعات درست رو برای مخاطب درست، در زمان درست و به شکل قابل فهم ارائه کنه. اگر لازم نیست مخاطب در این مرحله یک اصطلاح تخصصی رو بدونه، حذفش کن. اگر یک مثال میتونه یک مفهوم پیچیده رو ساده کنه، مثال بزن. اگر یک تصویر میتونه جای چند خط توضیح رو بگیره، از تصویر استفاده کن. اگر یک بخش فقط باعث شلوغ شدن آموزش میشه، حذفش کن.

مشغول طراحی محتوای آموزشی

در نهایت، طراحی محتوای آموزشی یعنی بین چیزی که تو بلدی و چیزی که مخاطب برای یادگیری نیاز داره یک پل بسازی. هرچقدر این پل بهتر طراحی شده باشه، احتمال اینکه مخاطب فقط محتوات رو نبینه و واقعا چیزی ازش یاد بگیره بیشتر میشه.


جمع‌بندی

برای طراحی یک محتوای آموزشی خوب، اول مخاطبت رو بشناس و مشخص کن دقیقا چه مشکلی داره. بعد هدف یادگیری رو تعیین کن و ببین مخاطب در پایان آموزش باید چه کاری بتونه انجام بده. اطلاعات غیرضروری رو کنار بذار، موضوع رو به بخش‌های قابل فهم تقسیم کن و برای قسمت‌های سخت مثال بزن. در طراحی اسلاید و ویدئو هم فقط به زیبایی فکر نکن؛ به این فکر کن که متن، تصویر، صدا و سایر عناصر چطور باید کنار هم قرار بگیرن تا یادگیری راحت‌تر بشه.

پژوهش‌های ریچارد مایر در یادگیری چندرسانه‌ای و پژوهش‌های جان سوئلر و همکاران درباره بار شناختی، دقیقا به همین نقطه نزدیک میشن: طراحی آموزش فقط مسئله انتقال اطلاعات نیست؛ نحوه ارائه اطلاعات هم روی فرایند یادگیری اثر داره.

اگر مدرس هستی، دفعه بعد که خواستی یک مقاله، ویدئو، وبینار یا اسلاید آموزشی بسازی، قبل از اینکه نرم‌افزار رو باز کنی، فقط یک سؤال از خودت بپرس:

«مخاطب من بعد از این آموزش دقیقا چه چیزی رو باید بلد باشه که الان بلد نیست؟»

جواب همین سؤال میتونه نقطه شروع یک طراحی آموزشی درست باشه.

تولید محتوا-محتواوران

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *