افزایش سطح یادگیری, مقالات

نوروساینس یادگیری در تولیدمحتوا؛ چگونگی قرار دادن محتوا در خدمت یادگیری

نوروساینس یادگیری در خدمت محتوا

وقتی یک مدرس محتوای آموزشی تولید می‌کند، معمولاً بیشتر دغدغه‌اش این هست که چه چیزی بگوید، چه تصویری نشان دهد و چطور ویدئو را جذاب‌تر کند. اما یک سؤال مهم‌تر وجود دارد: وقتی مخاطب این محتوا را می‌بیند، دقیقاً چه اتفاقی در فرایند یادگیری او رخ می‌دهد؟

اینجاست که نوروساینس یادگیری می‌تواند نگاه ما به تولید محتوا را تغییر دهد. البته باید یک نکته را از همین ابتدا روشن کنیم: نوروساینس به‌تنهایی یک دستورالعمل برای ساخت ریلز، اسلاید یا ویدئوی آموزشی به ما نمی‌دهد. بخش زیادی از اصولی که امروز برای طراحی آموزش استفاده می‌کنیم، از ترکیب علوم اعصاب، روان‌شناسی شناختی و علوم یادگیری به دست آمده‌اند. نظریه یادگیری چندرسانه‌ای مایر، برای مثال، بر سه ایده مهم تکیه دارد: ظرفیت پردازش محدود، کانال‌های پردازش جداگانه برای اطلاعات کلامی و دیداری، و پردازش فعال اطلاعات توسط یادگیرنده.

بنابراین اگر قرار هست محتوای آموزشی تولید کنیم، هدف فقط این نیست که مغز مخاطب را تحریک کنیم؛ هدف این هست که شرایطی ایجاد کنیم که توجه به اطلاعات مهم اختصاص پیدا کند، اطلاعات در حافظه کاری به شکل مناسبی پردازش شود و در نهایت چیزی از آن به حافظه بلندمدت منتقل شود.


نوروساینس یادگیری چه ارتباطی با تولید محتوا دارد؟

مغز انسان هر چیزی را که می‌بیند و می‌شنود یاد نمی‌گیرد. در هر لحظه حجم زیادی از اطلاعات وارد سیستم حسی ما می‌شود، اما ظرفیت پردازش آگاهانه محدود هست. بنابراین اولین مسئله‌ای که یک محتوای آموزشی با آن مواجه می‌شود، توجه هست.

اگر مخاطب در ابتدای ویدئو نداند قرار هست چه چیزی یاد بگیرد، یا صفحه پر از نوشته، تصویر، انیمیشن و موسیقی باشد، بخشی از ظرفیت محدود پردازشی او صرف چیزهایی می‌شود که ارتباط مستقیمی با هدف یادگیری ندارند.

اسلایدسازی منطبق بر اصول شناختی؛ کلیک کنید!

پژوهش‌های مربوط به یادگیری چندرسانه‌ای هم دقیقاً به همین مسئله پرداخته‌اند. یک مرور نظام‌مند روی ۹۴ مطالعه درباره بار شناختی در محیط‌های یادگیری چندرسانه‌ای نشان داد که اصولی مانند نشانه‌گذاری، شیوه ارائه اطلاعات و جزئیات اضافی از موضوعات پرتکرار پژوهش‌ها بوده‌اند.

پس تولید محتوای آموزشی از نگاه علوم شناختی یک سؤال مهم دارد:

چطور اطلاعات غیرضروری را کم کنیم تا منابع ذهنی مخاطب برای چیزی که قرار هست یاد بگیرد باقی بماند؟


۱. قبل از یادگیری، باید توجه اتفاق بیفتد

اولین مرحله‌ای که در تولید محتوا باید جدی بگیریم، جلب و هدایت توجه هست. اما توجه صرفاً به معنی استفاده از یک قلاب عجیب در سه ثانیه اول نیست.

توجه باید در خدمت یادگیری باشد.

فرض کن در یک ویدئوی آموزشی می‌خواهی به مخاطب نشان بدهی چطور یک نمودار را تحلیل کند. اگر همزمان با توضیح تو، روی صفحه پنج نمودار، موسیقی، چند انیمیشن و متن‌های متعدد نمایش داده شود، ممکن هست مخاطب احساس کند ویدئو جذاب‌تر شده، اما الزاماً یادگیری بهتر اتفاق نمی‌افتد.

تولید محتوای ویدیویی قرار نیست مخاطبو گیج کنه توجه در تولیدمحتوا با شلوغ کاری اتفاق نمیوفته اثر تصویر بر توجه مخاطب یعنی مخاطب بتونه رابطه بین چند عامل رو بفهمه- توجه در محتوا- نوروساینس یادگیری یعنی اطلاعات اضافی حذف بشه

از نظر طراحی آموزشی، بهتر هست عنصر مهم را برجسته کنی و بقیه عناصر را تا جای ممکن کنترل کنی.

این همان جایی هست که مفهوم signaling یا نشانه‌گذاری اهمیت پیدا می‌کند. نشانه‌گذاری یعنی با استفاده از فلش، هایلایت، رنگ، تغییر اندازه یا سایر نشانه‌ها به مخاطب کمک کنیم بفهمد کدام بخش اطلاعات مهم‌تر هست.

یک فراتحلیل شامل ۱۰۳ مطالعه و ۱۲٬۲۰۱ شرکت‌کننده نشان داد که نشانه‌گذاری در یادگیری چندرسانه‌ای با عملکرد بهتر در یادآوری و انتقال یادگیری همراه بوده و بار شناختی را نیز کاهش داده است.

بنابراین وقتی در یک اسلاید فقط یک کلمه مهم را با رنگ متفاوت مشخص می‌کنی، این کار صرفاً زیبایی‌شناسی نیست؛ می‌تواند به هدایت پردازش مخاطب کمک کند.

مقاله علمی:
A meta-analysis of how signaling affects learning with media


۲. حافظه کاری ظرفیت محدودی دارد

یکی از مهم‌ترین چیزهایی که هر تولیدکننده محتوای آموزشی باید بداند این هست که مخاطب نمی‌تواند حجم نامحدودی از اطلاعات جدید را همزمان پردازش کند.

در نظریه یادگیری چندرسانه‌ای مایر، این موضوع با مفهوم ظرفیت محدود پردازش توضیح داده می‌شود. اطلاعات دیداری و کلامی از مسیرهای پردازشی متفاوتی وارد سیستم شناختی می‌شوند، اما هر دو مسیر ظرفیت محدودی دارند و یادگیری زمانی اتفاق می‌افتد که یادگیرنده اطلاعات مرتبط را انتخاب، سازمان‌دهی و با دانش قبلی خودش یکپارچه کند.

این موضوع برای تولید محتوا یک نتیجه عملی خیلی مهم دارد:

قرار نیست همه چیز را در یک محتوا به مخاطب بگوییم.

اگر یک مدرس در یک اسلاید ۸ خط متن، سه نمودار و چند تصویر قرار دهد و همزمان همان متن را هم با صدای خودش بخواند، لزوماً آموزش کامل‌تری ارائه نکرده است. گاهی حذف کردن اطلاعات، بیشتر از اضافه کردن اطلاعات به یادگیری کمک می‌کند.

برای همین در طراحی محتوای آموزشی باید از خودمان بپرسیم:

«اگر مخاطب فقط یک چیز از این بخش را به خاطر بسپارد، آن یک چیز چیست؟»

همین سؤال ساده می‌تواند ساختار یک ویدئو یا اسلاید را کاملاً تغییر دهد.


۳. محتوای جذاب همیشه محتوای آموزشی خوبی نیست

یکی از اشتباهات رایج در تولید محتوا این هست که فکر کنیم هر چیزی که توجه مخاطب را بیشتر جلب کند، حتماً یادگیری را هم بیشتر می‌کند.

این دو موضوع یکی نیستند.

ممکن هست یک ویدئو با افکت‌های زیاد، موسیقی، زوم، متن متحرک و تصاویر متعدد، توجه مخاطب را کاملاً به خودش جلب کند؛ اما اگر این عناصر منابع ذهنی او را از مفهوم اصلی دور کنند، حتی می‌توانند به فرایند یادگیری آسیب بزنند.

نوروساینس یادگیری یعنی  جذابیت در خدمت مفهوم باشه

پژوهش‌های مربوط به بار شناختی در یادگیری چندرسانه‌ای نشان می‌دهند که جزئیات اضافی، نوع ارائه و نحوه سازمان‌دهی اطلاعات می‌توانند روی بار شناختی اثر بگذارند. بنابراین برای یک مدرس، جذابیت باید در خدمت مفهوم باشد.

مثلاً اگر داری نحوه کار یک نرم‌افزار را آموزش می‌دهی، یک زوم ساده روی دکمه‌ای که باید کلیک شود، ممکن هست از یک انیمیشن جذاب اما نامرتبط آموزشی‌تر باشد.


۴. تصویر، صدا و متن را باید با هدف مشخص ترکیب کنیم

اینجا یکی از مهم‌ترین کاربردهای نوروساینس و علوم شناختی در تولید محتوای آموزشی مشخص می‌شود.

وقتی از تصویر و کلام با هم استفاده می‌کنیم، اطلاعات از مسیرهای پردازشی متفاوتی وارد سیستم شناختی می‌شوند. اما این به این معنی نیست که هرچه تصویر و صدا بیشتر باشد، یادگیری هم بیشتر می‌شود.

طبق نظریه شناختی یادگیری چندرسانه‌ای، یادگیرنده باید اطلاعات مرتبط را انتخاب کند، آن‌ها را سازمان‌دهی کند و سپس میان بازنمایی‌های کلامی و تصویری و دانش قبلی خود ارتباط برقرار کند.

مثلاً فرض کن داری درباره ساختار قلب آموزش می‌دهی.

اینکه تصویر قلب را روی صفحه قرار بدهی و همزمان توضیح بدهی «این بخش بطن چپ هست» می‌تواند مفید باشد؛ اما اگر روی همان تصویر چندین نوشته، فلش، آیکون و انیمیشن نامرتبط قرار دهی، دیگر الزاماً کمکی به یادگیری نکرده‌ای.

تصویر باید چیزی را که توضیح می‌دهی قابل فهم‌تر کند، نه اینکه فقط صفحه را شلوغ‌تر کند.


۵. محتوا باید مخاطب را وادار به پردازش کند

یکی از مهم‌ترین تفاوت‌های دیدن محتوا و یادگیری از محتوا همین‌جاست.

اگر مخاطب فقط ویدئو را تماشا کند، ممکن هست در همان لحظه احساس کند موضوع را فهمیده است. اما فهم لحظه‌ای الزاماً به معنای یادگیری پایدار نیست.برای یادگیری بهتر، مخاطب باید با اطلاعات کار کند؛ یعنی آن را به دانش قبلی خودش ارتباط دهد، درباره آن فکر کند و بتواند بعداً آن را بازیابی کند.

اینجاست که retrieval practice یا تمرین بازیابی اهمیت پیدا می‌کند.

در یک مطالعه منتشرشده در Science، Karpicke و Blunt نشان دادند که تمرین بازیابی می‌تواند نسبت به مطالعه توضیحی و حتی ساختن نقشه مفهومی، یادگیری معنادار بیشتری ایجاد کند.

مطالعه دیگری از Karpicke و Roediger نیز نشان داد که آزمون‌گیری و تلاش برای بازیابی اطلاعات می‌تواند اثر بیشتری بر یادآوری تأخیری داشته باشد تا صرفاً دوباره مطالعه کردن همان اطلاعات.

پس اگر یک مدرس می‌خواهد محتوایش واقعاً آموزشی باشد، می‌تواند وسط ویدئو از مخاطب بپرسد:

«قبل از اینکه ادامه بدیم، به نظرتون قدم بعدی چیه؟»

یا بعد از آموزش یک مفهوم بگوید:

«حالا بدون نگاه کردن به اسلاید، سه نکته‌ای که گفتیم رو برای خودت مرور کن.»

در اینجا مخاطب دیگر فقط مصرف‌کننده محتوا نیست؛ مغز او مجبور می‌شود اطلاعات را بازیابی کند.

به زبون ساده؛ برای مخاطبتون کوییز بین محتوا قرار بدین و بعد از هر چند مفهوم یک دقیقه برای مرور اطلاعات و تثبیت زمان صرف کنین.


۶. یادگیری با فاصله بهتر از فشرده‌سازی اطلاعات است

یکی دیگر از یافته‌های مهم علوم یادگیری، distributed practice یا تمرین فاصله‌دار هست.

یعنی به جای اینکه یک مفهوم را یک بار خیلی طولانی آموزش بدهیم و انتظار داشته باشیم مخاطب آن را حفظ کند، بهتر هست فرصت‌هایی برای مواجهه مجدد با اطلاعات در فاصله‌های زمانی مختلف ایجاد کنیم.

یک فراتحلیل بزرگ که ۳۱۷ آزمایش و ۸۳۹ ارزیابی را بررسی کرده، نشان داده که فاصله‌گذاری میان دوره‌های یادگیری می‌تواند روی ماندگاری یادگیری اثر داشته باشد. این یافته برای تولیدکننده محتوا فوق‌العاده کاربردی هست.

نوروساینس یادگیری میگه ظرفیت پردازش مغز کمه پس محتوا رو در قطعات کوچیک ارائه کن

مثلاً به جای اینکه یک ویدئوی ۹۰ دقیقه‌ای بسازی که همه چیز را یک‌جا آموزش دهد، می‌توانی یک مسیر محتوایی بسازی:

روز اول: مفهوم اصلی
چند روز بعد: یک مثال
بعدتر: یک سؤال یا تمرین
هفته بعد: یک مسئله واقعی برای استفاده از آموخته‌ها

در این حالت، محتوا دیگر مجموعه‌ای از ویدئوهای جداگانه نیست؛ تبدیل به مسیر یادگیری می‌شود.

روانشناسی محتوا چیست؟ کلیک کنید!


۷. احساسات هم در تجربه یادگیری بی‌اهمیت نیستند

یادگیری یک فرایند کاملاً خشک و جدا از تجربه انسانی نیست. وضعیت ذهنی و هیجانی مخاطب می‌تواند روی توجه، انگیزه و نحوه درگیر شدن او با محتوا تأثیر بگذارد.

اما اینجا هم نباید گرفتار یک ادعای رایج و ساده‌انگارانه شویم که مثلاً «اگر دوپامین مخاطب را بالا ببری، یادگیری اتفاق می‌افتد.»

چنین جمله‌ای از نظر علمی بیش از حد ساده‌سازی شده است.

برای تولیدکننده محتوا، نکته کاربردی‌تر این هست که مخاطب باید دلیل مناسبی برای ادامه پردازش اطلاعات داشته باشد. مسئله واقعی، سؤال جذاب، مثال ملموس یا نشان دادن کاربرد یک مفهوم می‌تواند مخاطب را درگیر فرایند یادگیری کند.

پس به جای اینکه صرفاً به دنبال «هیجان‌زده کردن مغز» باشیم، بهتر هست کاری کنیم که مخاطب احساس کند:

«این چیزی که دارم یاد می‌گیرم برای من مهم هست.»


۸. نوروساینس یادگیری چطور ساختار یک محتوای آموزشی را تغییر می‌دهد؟

حالا اگر تمام این یافته‌ها را کنار هم بگذاریم، می‌توانیم به یک ساختار عملی برای تولید محتوای آموزشی برسیم.

فرض کن می‌خواهی یک ویدئوی آموزشی پنج دقیقه‌ای تولید کنی.

5 مرحله برای استفاده از نوروساینس یادگیری در محتوا

در ابتدا باید توجه مخاطب را به مسئله‌ای مرتبط با هدف یادگیری هدایت کنی. قرار نیست صرفاً یک قلاب عجیب بسازی؛ باید به او نشان بدهی چرا این موضوع ارزش توجه کردن دارد.

در بخش آموزش، اطلاعات را به بخش‌های قابل پردازش تقسیم کن. هر بخش یک مفهوم اصلی داشته باشد و از اضافه کردن جزئیات غیرضروری خودداری کن.

در بخش تصویری، هر تصویر، نمودار، فلش یا نوشته باید وظیفه‌ای داشته باشد. اگر حذف یک عنصر هیچ آسیبی به فهم موضوع نمی‌زند، احتمالاً حضورش ضروری نیست.

در طول آموزش، با استفاده از نشانه‌گذاری توجه را به بخش‌های مهم هدایت کن. پژوهش‌های فراتحلیلی نشان داده‌اند که این کار می‌تواند به کاهش بار شناختی و بهبود یادآوری و انتقال کمک کند.

در پایان، به جای اینکه فقط بگویی «امیدوارم مفید بوده باشه»، یک سؤال یا فعالیت بازیابی ایجاد کن. از مخاطب بخواه بدون نگاه کردن به محتوا، مفهوم را توضیح دهد یا آن را در یک موقعیت واقعی به کار ببرد.

و اگر موضوع مهمی را قرار هست در طول زمان یاد بگیرد، آموزش را به چند مواجهه در فاصله‌های زمانی مختلف تبدیل کن.


پس نوروساینس یادگیری دقیقاً چه چیزی به تولیدکننده محتوا می‌دهد؟

اگر بخواهیم همه این بحث را به زبان ساده جمع کنیم، نوروساینس و علوم شناختی به ما یادآوری می‌کنند که محتوای آموزشی قرار نیست فقط اطلاعات را از ذهن مدرس به ذهن مخاطب منتقل کند.

مخاطب باید اطلاعات را دریافت کند، به چیزهای مهم توجه کند، آن‌ها را در ظرفیت محدود حافظه کاری پردازش کند، به دانش قبلی خودش ارتباط دهد و در نهایت بتواند آن‌ها را از حافظه بلندمدت بازیابی کند.

بنابراین یک محتوای آموزشی خوب فقط این سؤال را نمی‌پرسد:

«چه چیزی بگم؟»

بلکه سؤال‌های مهم‌تری می‌پرسد:

«مخاطب الان باید به چی توجه کنه؟»

«چه چیزی ممکنه حافظه کاریش رو بیش از حد درگیر کنه؟»

«کدوم بخش واقعاً ارزش موندن در ذهنش رو داره؟»

«چطور کاری کنم خودش اطلاعات رو پردازش و بازیابی کنه؟»

و شاید مهم‌تر از همه:

«بعد از تمام شدن این محتوا، مخاطب دقیقاً چه چیزی باید بتواند انجام دهد که قبل از دیدن آن نمی‌توانست؟»

این تغییر نگاه، تولید محتوا را از ساختن یک ویدئوی زیبا و پرمخاطب به سمت طراحی یک تجربه یادگیری می‌برد.


جمع‌بندی

نوروساینس یادگیری قرار نیست یک سری ترفند برای فریب مغز مخاطب به ما بدهد. ارزش واقعی آن در این هست که بفهمیم یادگیری تحت چه شرایطی بهتر اتفاق می‌افتد و بعد این دانش را وارد طراحی محتوا کنیم.

برای یک مدرس، نتیجه عملی این یافته‌ها می‌تواند خیلی ساده باشد:

توجه را هدایت کن، اطلاعات اضافی را حذف کن، محتوا را متناسب با ظرفیت پردازش طراحی کن، از تصویر و صدا هدفمند استفاده کن، نکات مهم را نشانه‌گذاری کن، مخاطب را وادار به بازیابی اطلاعات کن و آموزش را در طول زمان توزیع کن.

این همان جایی هست که «تولید محتوا» از صرفاً تولید کردن فاصله می‌گیرد و تبدیل می‌شود به طراحی یادگیری.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *