ذهنیت محتوایی؛ چطور یاد بگیریم از اتفاقات اطرافمون ایده محتوا پیدا کنیم؟
تا حالا شده بخوای محتوا تولید کنی، بشینی جلوی دوربین یا لپتاپت و هرچی فکر کنی، هیچ ایدهای به ذهنت نرسه؟ بعد هم بری اینستاگرام رو بالا و پایین کنی تا شاید یه موضوع پیدا کنی که بشه دربارهاش حرف زد؟ این مشکل خیلی از کساییه که تولید محتوا میکنن؛ مخصوصاً مدرسها، مشاورها و متخصصهایی که دانش خوبی در حوزه خودشون دارن، اما موقع تبدیل کردن این دانش به محتوا گیر میکنن. چیزی که اینجا بهش نیاز داری، ذهنیت محتوایی هست؛ یعنی کمکم یاد بگیری به اتفاقات، سؤالها، مشکلات و تجربههای اطرافت از زاویه نیاز مخاطب نگاه کنی و تشخیص بدی کدومشون ارزش تبدیل شدن به محتوا رو دارن.
البته یه نکته رو همین اول روشن کنیم: «ذهنیت محتوایی» بهعنوان یک اصطلاح رایج در تولید محتوا، اسم یک سازه علمی مشخص و واحد نیست که پژوهشگرها یک تعریف رسمی و آزمون استاندارد براش داشته باشن. پس قرار نیست ادعا کنیم یک پژوهش دقیقاً همین اصطلاح رو بررسی کرده و نسخه قطعی شکلگیری اون رو پیدا کرده.
کاری که میتونیم انجام بدیم اینه که از پژوهشهای مرتبط با شناخت نیاز مخاطب، تفکر خلاق، خودکارآمدی خلاق و مشاهده مسئلهها کمک بگیریم و بر اساس شواهد اونها، یک روش عملی برای تقویت ذهنیت محتوایی بسازیم. در پایان این مقاله باید بتونی بهجای اینکه منتظر بمونی یک ایده فوقالعاده به ذهنت برسه، خودت از دل کار روزمرهات موضوع پیدا کنی، ارزشش رو بسنجی و به یک محتوای قابلاستفاده تبدیلش کنی.
۱. ذهنیت محتوایی دقیقاً یعنی چی؟
بذار با یه مثال شروع کنیم. فرض کن مدرس زبان انگلیسی هستی و امروز یکی از هنرجوهات میگه: «من لغتها رو میخونم، ولی فرداش بیشترشون یادم میره.» ممکنه جوابش رو بدی، مشکلش رو حل کنی و بری سراغ کار بعدی. اما اگه ذهنیت محتوایی داشته باشی، این گفتوگوی ساده برات چند تا سؤال ایجاد میکنه: آیا بقیه هنرجوها هم همین مشکل رو دارن؟ چرا بعضیها لغت رو موقع مطالعه میشناسن، ولی نمیتونن موقع صحبت کردن ازش استفاده کنن؟ آیا روش تمرینشون مشکل داره؟ چه تمرینی میتونه بهشون کمک کنه؟ همینجا یک گفتوگوی روزمره تبدیل شده به چند موضوع بالقوه برای محتوا.
فرق کسی که ذهنیت محتوایی داره با کسی که مدام دنبال ایده میگرده، لزوماً این نیست که اولی خلاقتر به دنیا اومده یا اطلاعات بیشتری داره. تفاوت مهم اینه که یاد گرفته تجربهها و مسئلهها رو به سؤال تبدیل کنه و بعد بررسی کنه آیا پاسخ اون سؤال برای آدمهای دیگه هم مفیده یا نه. البته هر اتفاقی که میبینی قرار نیست به محتوا تبدیل بشه؛ باید بفهمی مسئله چقدر برای مخاطبت مهمه، چه چیزی دربارهاش میدونی و آیا میتونی پاسخ درست و قابلاستفادهای ارائه بدی.
این طرز نگاه با یکی از رویکردهای شناختهشده در طراحی انسانمحور ارتباط داره. در طراحی انسانمحور، نقطه شروع صرفاً ایدهای نیست که طراح دوست داره اجراش کنه؛ طراح اول تلاش میکنه نیازهای واقعی افرادی رو که قراره از محصول یا خدمت استفاده کنن، بشناسه. پژوهشهای مربوط به طراحی همدلانه توضیح میدن که مشاهده، گفتوگو و درک تجربه افراد میتونه به شناخت دقیقتر نیازها کمک کنه و بعد این شناخت در طراحی راهحل به کار بره. وقتی همین منطق رو وارد تولید محتوا میکنی، بهجای اینکه فقط بپرسی «من درباره چی حرف بزنم؟»، میپرسی «مخاطب من با چه مسئلهای روبهرو شده و من چه کمکی میتونم بهش بکنم؟»
۲. برای پیدا کردن ایده، اول باید نگاهت به مخاطب عوض بشه
یکی از اشتباههای رایج در تولید محتوا اینه که متخصص از دانستههای خودش شروع میکنه. مثلاً چون درباره نورپردازی مطالعه کرده، میخواد درباره دمای رنگ، شاخص نمود رنگ، شدت نور و انواع تجهیزات محتوا بسازه. این اطلاعات ممکنه کاملاً درست باشن، اما هنوز معلوم نیست مخاطب در چه مرحلهای قرار داره و اصلاً به کدوم بخش از این دانش نیاز داره. شاید مخاطب هنوز نمیدونه نور رو کجا بذاره که سایههای صورتش کمتر بشه؛ در این صورت، آموزش اصطلاحات تخصصی احتمالاً اولین محتوای مناسبی نیست که باید بهش ارائه بدی.

برای ساختن ذهنیت محتوایی، باید بین چیزی که تو میدونی و چیزی که مخاطب الان نیاز داره، تفاوت قائل بشی. این کار به معنی کنار گذاشتن تخصصت نیست؛ اتفاقاً تخصص تو زمانی ارزشمندتر میشه که بتونی از بین تمام چیزهایی که بلدی، اون بخشی رو انتخاب کنی که به مسئله فعلی مخاطب جواب میده. پژوهشهای طراحی انسانمحور هم بر همین شناخت نیاز تأکید دارن: ابتدا باید مسئله رو از دید استفادهکننده بشناسی و بعد برای حلش راهحل طراحی کنی، نه اینکه از همون اول عاشق یک راهحل بشی و بعد دنبال مسئلهای بگردی که بهش بخوره.
حالا این موضوع رو برای خودت عملی کن. اگر مدرس یا مشاور هستی، بعد از هر جلسه از خودت بپرس مخاطب با چه سؤالی اومد، کجا اشتباه میکرد، چه چیزی براش مبهم بود و کدوم توضیح باعث شد موضوع رو بهتر بفهمه. اگر هنوز مخاطب زیادی نداری، از تجربههای قبلی خودت و سؤالهایی که افراد در انجمنها، دیدگاهها و شبکههای اجتماعی مطرح میکنن استفاده کن. فقط یادت باشه یک سؤال یا نظر بهتنهایی ثابت نمیکنه همه مخاطبها همون نیاز رو دارن؛ اون رو بهعنوان سرنخ در نظر بگیر و با مشاهده نمونههای بیشتر بررسی کن.
۳. ذهنیت محتوایی رو با پیدا کردن مسئله تمرین کن، نه با زور زدن برای پیدا کردن ایده
ببین، وقتی میشینی و به خودت میگی «باید برای فردا پنج تا ایده پیدا کنم»، داری مستقیماً دنبال محصول نهایی میگردی؛ یعنی ایده. اما معمولاً ایده از دل یک مسئله، سؤال یا مشاهده شکل میگیره. برای همین، بهجای اینکه فقط فهرست موضوعات حوزه خودت رو مرور کنی، چند روز روی پیدا کردن مسئلهها تمرکز کن. مثلاً اگر مدرس تولید محتوای آموزشی هستی، هر بار که یک مدرس میگه «نمیدونم جلوی دوربین چی بگم»، «مخاطب ویدیوهام رو تا آخر نمیبینه» یا «برای ضبط محتوا وقت ندارم»، اینها رو ثبت کن. هنوز لازم نیست برای هرکدوم عنوان جذاب بنویسی؛ اول باید بفهمی پشت این جملهها چه مسئلهای وجود داره.
برای نمونه، جمله «مخاطب ویدیوهام رو نمیبینه» بهخودیخود یک موضوع خیلی کلیه. اما وقتی دقیقتر بررسیش میکنی، ممکنه به چند مسئله متفاوت برسی: شاید شروع ویدیو مسئله رو روشن نمیکنه، شاید مخاطب نمیفهمه این محتوا چه فایدهای براش داره، شاید توضیحات طولانی و نامنظمه یا شاید موضوع ویدیو اصلاً با نیاز مخاطب هماهنگ نیست. هرکدوم از این احتمالها میتونه به یک محتوای جدا تبدیل بشه، اما برای اینکه پاسخ درستی بدی باید اول مشخص کنی کدوم مشکل واقعاً وجود داره؛ نباید صرفاً بر اساس حدس خودت یک علت رو قطعی اعلام کنی.
این روش با رویکردهای پژوهشی در طراحی خلاقانه هم هماهنگه. در فرایند طراحی انسانمحور، شناخت نیاز، تعریف دقیق مسئله، تولید ایده و آزمودن راهحل از بخشهای مرتبط فرایند هستن. پژوهشهای طراحی تأکید میکنن که درک عمیقتر مسئله میتونه به دیدن نیازهای نادیدهگرفتهشده و ساختن راهحلهای مناسبتر کمک کنه؛ هرچند این یافتهها بهتنهایی ثابت نمیکنن که یک روش مشخص، تعداد ایدههای محتوایی رو برای همه تولیدکنندهها افزایش میده.
مطالعه پژوهش در Science Direct
تمرین اول: بانک مسئله بساز
از امروز یک فایل یا دفتر برای خودت درست کن و هر مسئلهای رو که از مخاطب میبینی، میشنوی یا در تجربه خودت پیدا میکنی، داخلش بنویس. مثلاً بهجای اینکه فقط بنویسی «تولید محتوا»، ثبت کن «مدرس نمیدونه چطور یک موضوع تخصصی رو به زبان ساده توضیح بده» یا بهجای «نورپردازی»، بنویس «مدرس نمیدونه چرا با وجود داشتن رینگلایت، تصویرش همچنان سایههای نامناسبی داره». هرچی مسئله دقیقتر باشه، راحتتر میتونی بفهمی چه آموزشی برای حلش لازمه.
در کنار هر مسئله هم بنویس از کجا پیداش کردی؛ مثلاً سؤال مخاطب، تجربه کلاس، دیدگاه یک پست، جستوجوی کاربران یا تجربه شخصی خودت. این اطلاعات کمک میکنه بعداً بفهمی کدوم موضوعها واقعاً از نیاز مخاطب اومدن و کدومها صرفاً حدس تو هستن. بعد از مدتی، بهجای اینکه هر بار از صفر دنبال ایده بگردی، یک بانک از مسئلههای واقعی داری که میتونی از بینشون انتخاب کنی.
۴. چطور از یک مسئله چند ایده محتوا بسازیم؟
پیدا کردن مسئله فقط مرحله اول کاره. حالا باید یاد بگیری از دل یک مسئله، چند محتوای متفاوت بیرون بکشی. فرض کن یکی از مسئلههای ثبتشدهات اینه: «مدرسها نمیدونن برای ضبط محتوای آموزشی چه تجهیزاتی بخرن.» اگر ذهنیت محتوایی رو فقط معادل پیدا کردن عنوان بدونی، احتمالاً همون یک موضوع رو به یک پست تبدیل میکنی و تمام. اما اگر مسئله رو باز کنی، میبینی ممکنه مخاطب ندونه حداقل تجهیزات موردنیاز چیه، تفاوت نورها رو نشناسه، از هزینه خرید میترسه، نمیدونه با گوشی فعلیش میتونه شروع کنه یا نه و نمیدونه چه زمانی باید تجهیزاتش رو ارتقا بده. اینها نیازهای متفاوتی هستن و هرکدوم میتونن محتوای مخصوص خودشون رو داشته باشن.

چرا نومدرسها شروع کارشان را به خرید تجهیزات گره میزنند؟کلیک کنید!
برای اینکه این کار رو انجام بدی، مسئله رو از چند زاویه بررسی کن. یک بار بپرس مخاطب چرا با این مشکل مواجه شده، بار دوم بپرس چه اشتباهی ممکنه انجام بده، بار سوم ببین چه راهحلهایی داره و بار چهارم بررسی کن از کجا بفهمه راهحلش جواب داده.
مثلاً برای مسئله تجهیزات، میتونی یک محتوا درباره اشتباه خرید تجهیزات قبل از شناخت نیاز بسازی، یک محتوای دیگه درباره حداقل تجهیزات ضبط و یک آموزش عملی درباره تنظیم نور با وسایلی که مخاطب از قبل داره. این چهارچوب یک روش کاربردی برای گسترش ایدههاست، نه یک مدل علمی استاندارد که پژوهشها اثربخشی قطعی اون رو تأیید کرده باشن؛ ارزشش اینه که کمک میکنه بهجای تکرار یک موضوع، نیازهای مختلف مخاطب رو بررسی کنی.
تمرین دوم: هر مسئله رو از چهار زاویه بررسی کن
۱. شناخت مسئله
مخاطب دقیقاً با چه مشکلی روبهرو شده و چرا این مشکل براش مهمه؟
۲. اشتباههای رایج
مخاطب معمولاً کجا اشتباه میکنه یا چه تصوری باعث میشه مشکلش ادامه پیدا کنه؟
۳. راهحل عملی
چه مراحلی میتونه کمکش کنه مسئله رو حل کنه؟
۴. ارزیابی نتیجه
از کجا بفهمه راهحل مؤثر بوده و چطور میتونه نتیجه رو بررسی کنه؟
این چهار زاویه رو برای هر مسئلهای که در بانک ایدههات داری امتحان کن. قرار نیست همیشه از هر چهار زاویه محتوا بسازی؛ ممکنه یک مسئله فقط به یک آموزش کوتاه نیاز داشته باشه یا برای پاسخ درست لازم باشه چند موضوع رو به هم وصل کنی. مهم اینه که قبل از تولید، مسئله رو بهتر بشناسی و صرفاً با تغییر عنوان، چند محتوای تقریباً تکراری نسازی.
۵. آیا برای ذهنیت محتوایی باید خلاقتر باشیم؟
شاید فکر کنی بعضیها ذاتاً ایدههای بیشتری دارن و تو برای اینکه به اون سطح برسی باید خلاقیت بیشتری داشته باشی. اما بهتره خلاقیت رو فقط یک ویژگی ثابت و ذاتی در نظر نگیریم. پژوهشهای روانشناسی درباره «خودکارآمدی خلاق» یا Creative Self-Efficacy بررسی کردن که باور فرد به توانایی خودش برای انجام کار خلاقانه چه ارتباطی با عملکرد خلاقانه داره.
برای مثال، یک فراتحلیل منتشرشده در سال ۲۰۱۸، نتایج ۴۱ مقاله با مجموع ۱۷٬۲۲۶ شرکتکننده رو بررسی کرد. نتایج نشون داد خودکارآمدی خلاق و سنجههای خلاقیت در مجموع ارتباطی با اندازه متوسط داشتن؛ اما شدت این ارتباط به نوع سنجش خلاقیت بستگی داشت. رابطه خودکارآمدی خلاق با ارزیابی شخصی فرد از خلاقیت خودش قویتر بود، درحالیکه ارتباطش با بعضی آزمونهای عملکردی تفکر واگرا ضعیفتر بود. بنابراین نمیتونیم نتیجه بگیریم که فقط با باور کردن خودت حتماً ایدههای بهتری تولید میکنی؛ اما این پژوهش نشون میده باور فرد درباره توانایی خلاقانه خودش با بعضی جنبههای خلاقیت ارتباط داره.
لینک فراتحلیل در Creativity Research Journal.
این موضوع در عمل چه معنایی داره؟ اگر هر بار که ایدهای به ذهنت نمیرسه نتیجه بگیری «من اصلاً آدم خلاقی نیستم»، ممکنه خیلی زود از تلاش برای پیدا کردن موضوع دست بکشی. اما اگر مسئله رو به شکل یک مهارت قابلتمرین ببینی، میتونی برای خودت فرایند مشخصی بسازی: مشاهده، ثبت مسئله، بررسی نیاز مخاطب، تولید چند راهحل و انتخاب موضوع مناسب. این روش تضمین نمیکنه که هر روز ایدههای فوقالعاده پیدا کنی، اما باعث میشه کار تولید محتوا کمتر به انتظار برای الهام وابسته باشه و بیشتر بر اساس یک روند قابلتکرار جلو بره.
پس بهجای اینکه هر روز از خودت بپرسی «چرا من ایده ندارم؟»، از خودت بپرس «امروز چه مسئلهای رو بهتر از قبل فهمیدم؟» شاید همون سؤال، نقطه شروع یک محتوای خوب باشه.
۶. از کجا بفهمیم یک ایده ارزش تولید کردن داره؟
تا اینجا درباره پیدا کردن مسئله و تبدیل اون به چند ایده صحبت کردیم، اما هنوز یک سؤال مهم باقی مونده: آیا باید درباره هر چیزی که به ذهنت رسید محتوا بسازی؟ قطعاً نه. اگر بخوای هر سؤال کوچکی رو به یک ویدیو تبدیل کنی، ممکنه وقت زیادی صرف موضوعهایی کنی که برای مخاطب اصلیت اهمیت چندانی ندارن. از طرف دیگه، بعضی موضوعها ممکنه جذاب به نظر برسن، اما خارج از تخصص تو باشن یا برای پاسخ دقیق بهشون نیاز به تحقیق بیشتری داشته باشی.
برای انتخاب ایده، سه چیز رو بررسی کن. اول اینکه آیا این مسئله به مخاطب اصلی تو مربوطه؟ دوم اینکه آیا حل کردنش برای اون ارزش مشخصی داره؟ سوم اینکه آیا میتونی پاسخی معتبر و کاربردی ارائه بدی؟ مثلاً اگر مخاطب تو مدرسها و فعالان آموزشی هستن، موضوع «چطور با گوشی از صفحه نمایش ضبط بگیریم؟» احتمالاً ارتباط مستقیمی با نیاز اونها داره؛ اما موضوعی که صرفاً بهخاطر ترند شدن انتخاب کردی و به مسئلههای مخاطبت ربطی نداره، ممکنه به رشد هدفمند صفحه کمکی نکنه.

برای اینکه تصمیمگیری راحتتر بشه، میتونی هر ایده رو از نظر ارتباط با مخاطب، اهمیت مسئله، توانایی خودت برای پاسخگویی و امکان ارائه یک راهحل مشخص بررسی کنی. این معیارها یک چکلیست کاربردی برای انتخاب موضوع هستن، نه یک آزمون علمی اعتبارسنجیشده؛ پس لازم نیست به هرکدوم نمره دقیق بدی یا فکر کنی یک فرمول ریاضی میتونه موفقیت محتوا رو پیشبینی کنه. هدف اینه که پیش از صرف زمان برای تولید، چند دقیقه برای بررسی ارزش ایده وقت بذاری.
۷. برنامه عملی هفتروزه برای تقویت ذهنیت محتوایی
اگر میخوای این مهارت رو از حالت حرف خارج کنی، برای یک هفته این تمرین رو انجام بده. این برنامه یک تمرین پیشنهادی برای پیادهسازی اصول مطرحشده در مقالهست، نه برنامهای که اثربخشی دقیق هفتروزهاش در یک پژوهش آزمایش شده باشه. هدف اینه که یک فرایند مشخص رو تجربه کنی و ببینی چطور میتونی مسئلههای واقعی رو به موضوعهای قابلاستفاده تبدیل کنی.
چکلیست تمرین
سه گروه از مخاطبهای اصلیت رو مشخص کن و بنویس هر گروه برای انجام کارش با چه مسئلههایی روبهرو میشه.
سؤالهایی رو که مخاطبها پرسیدن یا در کامنتها و گفتوگوها دیدی، بدون قضاوت ثبت کن.
در تجربه کاری یا آموزشی خودت دنبال موقعیتهایی بگرد که افراد در اونها اشتباه میکنن یا به کمک نیاز دارن.
سه مسئله رو انتخاب کن و برای هرکدوم چند زاویه متفاوت مثل علت، اشتباه، راهحل و ارزیابی نتیجه بنویس.
برای هر ایده مشخص کن چه شواهدی داری، چه چیزهایی هنوز فرضیهست و برای پاسخ دقیق به چه تحقیق بیشتری نیاز داری.
از بین ایدهها موضوعی رو انتخاب کن که به مخاطبت مربوطه و میتونی براش یک پاسخ روشن و کاربردی ارائه بدی.
یک محتوای کوتاه بساز و بعد بررسی کن آیا مسئله رو روشن کرده، پاسخ مفیدی داده و برای مخاطب قابلاستفاده بوده یا نه.

بعد از این هفت روز، انتظار نداشته باش دیگه هیچوقت با کمبود ایده مواجه نشی. هدف این نیست که ذهن تو به یک دستگاه تولید ایده تبدیل بشه؛ هدف اینه که وقتی برای تولید محتوا وقت میذاری، بدونی از کجا شروع کنی و چطور از مسئلههای واقعی به موضوع برسی. اگر تمرین رو ادامه بدی و بهمرور اطلاعات بیشتری از مخاطب جمع کنی، بانک مسئلههات غنیتر میشه و انتخاب موضوع هم میتونه هدفمندتر بشه.
جمعبندی؛ ذهنیت محتوایی با تمرین شکل میگیره
ذهنیت محتوایی یعنی بهجای اینکه همیشه منتظر یک ایده تازه بمونی، یاد بگیری نیازهای مخاطب رو ببینی، سؤالهاش رو ثبت کنی، مسئلهها رو دقیقتر بشناسی و از دل اونها موضوعهای قابلاستفاده بیرون بکشی. پژوهشهای مرتبط با طراحی انسانمحور بر اهمیت شناخت نیاز افراد تأکید میکنن و پژوهشهای مربوط به خودکارآمدی خلاق هم نشون میدن باور فرد به توانایی خلاقانه خودش با بعضی سنجههای خلاقیت ارتباط داره؛ بااینحال، این شواهد به معنی تأیید یک فرمول قطعی برای تولید محتوا نیستن. کاری که میتونی انجام بدی اینه که این اصول رو به یک فرایند عملی تبدیل کنی و نتیجهاش رو در کار خودت بررسی کنی.
پس از امروز، هر بار که با یک سؤال، اشتباه یا مشکل روبهرو شدی، سریع از کنارش رد نشو. از خودت بپرس این مسئله برای چه کسی مهمه، چرا به وجود اومده، چه پاسخی میتونه کمککننده باشه و چطور میشه اون پاسخ رو به یک محتوای دقیق و قابلاستفاده تبدیل کرد. اگر این سؤالها رو مرتب از خودت بپرسی و پاسخها رو ثبت کنی، بهمرور بهجای اینکه فقط دنبال ایده بگردی، یاد میگیری مسئلههایی رو ببینی که میتونن نقطه شروع یک محتوای ارزشمند باشن.
تولید محتوای آموزشی چیست؟ راهنمای کامل تولید محتوا برای مدرسین-کلیک کنید!

